شیرین هزاره

یاد داشت های بصیر آهنگ

زندگی درعیش مردن درخوشی نوشته هاتف

 ظاهرشاه رفت. همه جا می گویند که بابای ملت به رحمت حق پیوست. در مصاحبه ی جالب مینه بکتاش با ظاهرشاه ( که در سایت بی بی سی هست) ظاهر شاه می گوید که او از همان کودکی با دموکراسی – در فرانسه- آشنا شده بوده و بنا بر این نمی توانسته به شکل دیگری از حکومت فکر کند. در جایی از گفت و گو ظاهرشاه تفاوت روش خود با روش هاشم خان را برجسته می کند و اگر چه روش خشن هاشم خان را برای آن وقت مناسب می داند ، اما بر ملایمت روش  خود تاکید می کند. می گوید که حتا در موارد قصاص شرعی نیز او کوشش می کرده با دادن پول ( به ورثه ی مقتول) از ریخته شدن خون جلوگیری کند.

حال ، معلوم نیست که این لقب مسخره ی " بابای ملت" چه نسبتی با دموکراسی دارد. لابد اگر هاشم خان زنده می بود می شد کاکای ملت.

اگر در کارنامه ی ظاهرشاه چیزهای خوبی باشند که بتوان از آن ها برای بهبود وضع امروزین مملکت الگو برداری کرد ، همان چیزها را می توان برجسته کرد. اما عده یی در پی آن اند که مفردات عملکردها و سیاست های ظاهرشاه را در سایه ی یک عنوان کلی به نام " بابای ملت " گم کنند تا دیگر کسی نپرسد که این مرد تا وقتی که بابای ملت نبود چه کرده بود یا باید می کرد. از بابای ملت شدن ظاهرشاه چند سالی می گذرد ، اما او پیش از آن که نشانی از بابا شدن در روی و مویش ظاهر شود چهل سالی بر مردم افغانستان حکومت کرده بود. در سی سال زنده گی پس از سلطنت خود نیز ظاهرشاه کاری برای افغانستان نکرد. دریغ از ایجاد یک بنیاد صلح یا حمایت از کودکان یا هر چیزی دیگر با ابتکار بابای در تبعید. ظاهرشاه در گفت و گو با بی بی سی می گوید که سعی و تلاش ما این است که افغانستان را از فقر و بدبختی بیرون بکشیم. سعی نیکویی است. اما چه قدر دیر. هفتاد سال عشرت شاه در برابر هفتاد سال عسرت مردم را چه بگوییم؟

نمی دانم چرا به ملت ( اگر چون این چیزی در افغانستان اصلا هست ) اجازه نمی دهند که خود قضاوت کنند. همه جا بابای ملت را ریشخند می کنند. شاید مردم با خاطرات شیرینی که از کمونیست ها و مجاهدین و طالبان دارند ، حد اقل از ظاهرشاه بد شان نیاید. اما اکثر مردم افغانستان به لقب مسخره ی بابای ملت می خندند. همان گونه که قهرمان ملی خواندن احمدشاه مسعود را جوک تلخی بیش نمی دانند.

***

پی نوشت :

- در مصاحبه ی مینه بکتاش با ظاهرشاه ، خانم بکتاش از نادرشاه به عنوان اعلی حضرت شهید و از ترور او به عنوان شهادت یاد می کند ، اما در متن پیاده شده در سایت به جای شهادت نادرشاه "کشته شدن" گذاشته اند. این هم از کار حرفه یی روزنامه نگاران افغان.

- یک چیز خنده آور دیگر هم در گفت و گوی خانم بکتاش با ظاهرشاه دیدم . بکتاش می خواهد از شاه در باره ی اولین ازدواج او بپرسد و این طور شروع می کند " یکی از حوادث اصلی در دوران جوانی ازدواج است..."و ظاهرشاه با تبسم و تعجب می گوید که چرا شما ازدواج را یکی از حوادث می دانید؟!

 

*عنوان این نوشته عنوان کتاب ترجمه شده یی از نیل پستمن است. مترجم کتاب – صادق طباطبایی به گمانم- این عنوان را برای ترجمه ی فارسی کتاب پستمن برگزیده است. ( درباره ی نام مترجم زیاد مطمئن نیستم. یازده سال پیش این کتاب را دیده بودم).

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 20:47  توسط بصیر آهنگ  |