مختار غزنوي
بزرگترين مشکل نسل جوان نداشتن اشتغال است، همه کارها از همين جا آغاز مي شود. زماني که جوانان بيکار بود امکان روي آوردن شان به کار خلاف؛ فساد، مافياي مواد مخدرو... بيشتر است.
اين صحبت يک تن از جواناني دانشجو در دانشگاه کابل بود که کنش دو لت در قبال جوانان را زير پرسش مي برد. او به اين موضوع که کاربراي جوانان به گونهء حد اقل هم صورت نگرفته است اشاره مي کند.
درست ده ماه پيش از امروز نهادي بنام وزارت جوانان که قرار نبود وجود داشته باشد، در قطار ديگر وزارت خانه هاي رياست جمهوري آقاي کرزي بوجود آمد.خانم آمنه افضلي که در ابتداي کار مقام مشاوريت امور جوانان راعهده دار شده بود، به حيث وزير اين وزارت خانه معرفي شد.قرار بود اين وزارت به مشکل هاي جوانان بپردازد و براي بهبود وضعيت جوانان کار کند. اما ديري نگذشت که اين آرزو ناتمام به پايان رسيد و اين وزارت خانه از لست کابينهء جديد پيشنهادي رييس جمهور به پارلمان، حذف شده و در چهار چوب وزارت اطلاعات، فرهنگ و توريزم قرار گرفت وبا يک نام جديدي وزارت فرهنگ وجوانان، توجه صاحبان انديشه و سياست را به خود جلب نمود.
به نظر مي رسد که مردم به ويژه جوانان با مشکل هاي بسيار گيج کنندهء دست وپنجه نرم مي کنند و اين موضوع باعث شده که جوانان کشور با پديده هاي از قبيل مشکل هاي اجتماعي، رواني،ضعف مديريت،بي پايه بودن بنياد هاي فکري ودر نهايت ضعف آگاهي؛يکجا و به يک سمت در حرکت باشند.
جوانان بيکار اند وبه باور کارشناسان اين امر باعث شده که قسمت بيشتري از جوانان راه هاي خلاف را براي شان بر گزينند.
اما وزارت جوانان در اين مدت چه کارهاي را انجام داده است؟ آيا اين وزارت پاليسي ساز به قول خود شان، توانسته طرحهاي که حد اقل راه کارهاي خوبي براي نسل جوان باشد را بوجود بياورد؟و آيا اين نهاد بعد از اين در قالب وزارت فرهنگ خواهد توانست کار هاي را انجام دهد؟ به اين پرسش ها جوانان پاسخ مي دهند:(سالاري از دانشجويان ادبيات، وزارت جوانان يک پروژهء بود که کرزي براي يک عده درست کرده بود.من ناراضي ام از کارکرد هاي اين وزارت ،چون نديدم کاري در خور توجه انجام داده باشد.در ابتداي تشکيل اين وزارت بسيار خوشبين بودم اما حالا نه،ما هيج اميد وار نيستيم که اين وزارت در قالب وزارت اطلاعات و فرهنگ هم بتواند کاري را انجام دهد.فقط در يک صورت که بتواند با روحيهء مردم سازگاري داشته باشد موافق خواهم بود)
جوانان به اين باور اند که حضور اين وزارت خانه سمبوليک و مصلحتي بوده و امروز نيز در کنار وزارت فرهنگ چنين چيزي به نظر مي رسد. ياسين نگاه از دانشجويان ادبيات :(چند تا وزارت که در آغازتشکيل شدند حضور سمبوليک داشتند، از جمله وزارت جوانان بود.از روزي که من شنيدم وزارت جوانان در قالب وزارت فرهنگ آمده، هيچ ارتباط منطيقي و هيچ وجه مشترک بين اين دو نهاد نيافتم.وزارت امور جوانان هيچ ارتباط با وزارت اطلا عات و فرهنگ ندارد و هيچ ارتباط با توريزم ندارد. اگر قرار باشد نهادي بنام جوانان وجود داشته باشد،بايد مطلق مستثني از تمام نهاد ها باشد حتا اگر رياست هم باشد.)
در اين حال آقاي مخدوم رهين وزير اطلاعات و فرهنگ مدعي است که در بسياري از کشور هاي جهان، جوانان و فرهنگ در چوکات يک وزارت قرار دارد. به باور وي لازم نيست براي جوانان وزارتي وجود داشته باشد:(در بسياري جاها به طور مثال در جاپان جوانان در قالب وزارت فرهنگ تشکيلات خود را دارند. لازم نيست براي جوانان به صورت مستقل يک وزارت وجود داشته باشد. من عقيده دارم که در قالب وزارت فرهنگ و توريزم جوانان مي توانند به صورت يک رياست عمومي تشکيلي داشته باشند. مهم اين است که براي جوانان کار شود.)
اين در حاليست که آقاي رحيمي رييس پاليسي و پلان وزارت جوانان مي گويد، که وزارت جوانان دست آورد هاي قابل ملاحظهء داشته است. او از همايش ملي سال گذشته ياد مي کند.وي همچنان مي افزايد که تمام تفاهم نامه هابنا به دلايلي عملي نشدو روي کاغذ باقي ماند و متاسفانه در قسمت حذف اين وزارت و يکجا ساختن آن با وزارت اطلاعات، از اين وزارت هيچ گونه نظر خواهي صورت نگرفته است: (وزارت جوانان با هر استدلالي که ايجاد شده بود، در شرايط فعلي به يک ضرورت تبديل شده بود. اما متاسفانه نهال که نو غرس شده بود قبل از آبياري و ثمر دادن به طرف خشکيدن گراييد.
در مورد يکجا شدن وزارت جوانان با وزارت فرهنگ،هيچ گونه نظري از رهبري وزارت جوانان خواسته نشد، تا وزارت جوانان هم در اين زمينه نظريات شان را مي گفتند.)
طبق آمار هاي داده شده بيشتر از پنجاه درصد نفوس کشور زير سن سي سال مي باشند وقريب به ده مليون نفر جواناني اند که بين ۱۵ تا ۳۰ سال سن دارند.جوانان با مشکل شديد ازدواج و عدم اشتغال مواجه اند. بيکاري جوانان حکايت درد انگيزي است که شايد نتوان به سادگي اين موضوع را ناديده گرفت.
اين يک واقعيت است که رشد يک کشور وابسته به نيروي جوان شان مي باشدو از اين نيروي ملي ميتوانند استفاده هاي بسيار موثري بکنند.اما در جامعه ما بنا به دلايلي گوناگوني چون موجوديت ديد هاي سنتي، اين نيرو نه تنها از نظر بدور مانده که همواره سرکوب شده وآماج حملات گوناگون قرار گرفته اند.
جوانان امروز تا هنوز صداي گلوله را در گوش دارند و بالاي هشتاد درصد آنها از نعمت سواد بي بهره اند.گفته مي شود زمامداران امور اين گروهي بزرگ را به باد فراموشي سپرده اند.نبود فرداي روشن ومشخص براي جوانان شايد باعث مي شود که آنها با باند هاي مافيايي و مواد مخدر بپيوندند.داستان نسل جوان کشور داستان غم انگيزي به حساب مي آيد. واگر دولت نيز به اين موضوع اهميت ندهد غم انگيز ترخواهد شد. کار شناسان به اين باور اندکه دولت به جاي رسيدگي به مشکل هاي اين گروه بيشتر دنبال مصلحت هاي سياسي خودش مي باشد.
جوانان افغانستان در شرايط فعلي به يک مديريت توانمند نياز دارد، مديريتي که بتواند افکار از هم گسيختهء اين نسل را رهبري کند تااز اين سرمايهء ملي به صورت درست درجهت رشد وانکشاف کشور و جامعه کار گرفته شود.
|
|
بيشتر روز نامه ها ونشريات چاپ امروز کابل به نقد سياست هاي پاکستان و سازمان آي اس آي اين کشور پرداخته است.
روز نامهء چاپ امروز انيس در يک مطلبي با عنوان، پاکستان کانون صدور افراطيت و اختلافات فرقه يي، سياست هاي پاکستان و آي اس آي را به شدت مورد انتقاد قرار داده است. به باور نويسنده در حال حاضر پاکستان به حيث کانون صدور افراطيت مذهبي، بر تمام جهان اسلام به ويژه به کشور ما ذايقهء بد بوي و ناخوش آيند مذهبي ونا بساماني هاي امنيتي را تزريق نموده است.
اين روزنامه مي نويسد اسلام سازي پاکستان از يک زاويه فکري ناقص و توطئه گرانه جامه اي عمل پوشيده و اين روند سير عقلاني را نه پيموده، بلکه طي نيم قرن گذشته انديشه هاي افراطيت و تنش هاي مذهبي توأم با بدعت رشد سريع وهمه جانبه نموده است.
دراين مطلب همچنان آمده است جنرالان آي اس آي و حاکمان اسلام آباد از آغاز پيدايش کشور پاکستان تا حالا، تلاش نموده اند تا با ايجاد گروه هاي تند رو مذهبي از وجود آنان منحيث عساکروفوج مخفي خود برضد هندوستان و افغانستان، استفاده نمايند. نويسنده اين مطلب سازمانهاي مذهبي نظير لشکر طيبه، جيش محمد، حرکتلمجاهدين وغيره سازمانهاي مذهبي را در پاکستان عامل عمدهء حملات تروريستي در افغانستان مي داند.
روز نامه اراده در سر مقاله چاپ امروز خود نوشته است، چرا در تطبق قانون همکاري مردم را از دست مي دهيم؟ به باور روزنامهء اراده چند دهه جنگ تمام زير بناهاي کشور را متضرر ساخته و به ويژه تعليم و تربيه در اين ميان بيشتر از همه آسيب ديده است.
سر مقاله نويس اين روز نامه به سوختاندن مکاتب و کشتن استادان مکاتب اشاره کرده مي گويد، اين دشمنان افغانستان و جهان است که به حملات انتهاري بسنده نکرده، بلکه با پلانهاي شوم شان تلاش مي ورزند تا نظام آموزش را ضربه بزنند. اين روز نامه عامل عمده را نا امني محسوب نموده مي نويسد: با وجوديکه نيرو هاي خارجي و داخلي مجهز در کشور فعاليت مي کند باز هم چرا چنين حادثه ها به ميان مي آيد؟
به باور نويسندهء اراده در صورت که از اين گونه اعمال جلوگيري به عمل نيايد آيندهء خطر ناکي را در پيش خواهيم داشت ودست آورد هاي را که در مدت چند سال داشته ايم از دست خواهيم داد.
روز نامه آرمان ملي در يک مطلبي با قلم عبدالحميد مبارز نويشته است که پاکستان آنچه کشت کرده آنرا درو مي کند. به باور نويسنده، پاکستان غير از هويت ديني ديگر هويتي ندارد و اگر در جستجوي فرهنگ شود يا بايد به افغانستان و يا هم به هند مراجعه نمايد. نويسنده آرمان ملي به بررسي ريشه هاي اختلافات مذهبي بين شيعه و سني در پاکستان پرداخته و آنرا به زمان جنرال ضياء الحق رييس جمهور سابق پاکستان نسبت مي دهد. به باور نويسنده کمک هاي خارجي در زمان جهاد با کمونيزم در افغانستان، همه از طريق آي اس آي صورت مي گرفت و روابط گستردهء اين سازمان با جناح هاي مختلف داخلي و خارجي، باعث شد که اين سازمان استخباراتي در بين دولت پاکستان دولت گردد و به اين ترتيب نظام طالبي شکل گرفت.
نويسنده آرمان ملي همچنان مي افزايد که در اين جريان، مطبوعات پاکستان از خطر نظام طالبي خبر مي داد و حتا به حکومت پاکستان هشدار داده بود که اين بازي پاکستان در واقع بازي با آتش است. اما حکومت پاکستان نه تنها اعتنانکرد که پرورش اين گروه را به عهده گرفت. به باور نويسنده حالا پاکستان خود بايد جواب گو باشد.
و روز نامه چراغ کشته شدن هفت تن افراد ملکي در اثر عمليات نيرو هاي ايتلاف و اردوي ملي زير نام شير کوهستان را در ولايت کنر، مورد انتقاد شديد قرار داده مي نويسد: سر انجام شير کو هستان به جاي گرگ جان هفت تن ملکي بيدفاع را گرفت.به باور اين روز نامه گرچه تأمين امنيت يکي از وظايف اصلي نيرو هاي مسلح و يکي از ضروريات مبرم مردم در اين شرايط است؛ اما اين که چگونه آنرا تأمين کرد؟ بايد برنامهء منظم، قابل حصول وداراي نتايج مثبت و مؤثر را روي دست گرفت، نه اين که عوض مرد جنگي خلاصگر کشته شود.
سر مقاله نويس چراغ مي نويسد عمليات شير کو هستان اولين و آخرين عمليات نظامي در کشور نبوده که جان افراد بيگناه ملکي را مي گيرد؛ بلکه نمونه هاي همچو عمليات در ساير ولايات از جمله، ارزگان، کندهار، هلمند،پکتيکا و... بسيار زياد بوده است.
اين نويسنده همچنان مي نويسد، سازمان حقوق بشر، مدافعان دموکراسي و صدها نهاد و کشور هاي که به مرگ عبدالرحمن مرتد فرياد و اخطار ها سر داده بودند، مدت سه روز است که مرگ اين هفت تن را گو يا حق مسلم شيرکوهستان در جنگلات کنر ميدانند و به نظارهء لقمه ديگر آن نشسته اند.
پس مردم حق دارند و مي خواهند از گريبان آناني که خود را خادمان واقعي آنها خوانده بودند، بگيرند و اعادهء حقوق نمايند، تا کساني که آنها را به شهادت رسانيده مجازات شوند. در غير آن مو جوديت دوست ودشمن يک برابر خواهد بود و هر که هر چه مي خواهد، انجام مي دهد
اززمان حکومت کرزی چهارسال گذشت که درین مدت انتظارات مردم بطور فزاینده زیاد بود چون بیست وپنج سال جنگ ودربدری مردم این جغرافیا را نهایت خسته ساخته بود، ومردم دوست داشت که از یک طرف باید صلح داشته باشد از طرف دیگر درروند زنده گی شان ولو هم اندک تحول رونما گردد. بادر نظرداشت توقعات مردم امکانات دولت وکمک کشور های خارجی بصورت محسوس چه تغیرات قابل ملاحظه وتوجه است ؟، ...
شاید اگر درکشوردیگرمی بودیم باور می کردیم درافغانستان بادرنظرداشت مشکلات بصورت نسبی کارهای صورت گرفته است اما درصورتیکه بایک دید واقع بینانه تر نظر اندازیم خلاف آنچه درقالب حرفهای خیلی عوام فریبانه برای مردم تقدیم شده کاری از آن بیشتر صورت نگرفته است . اصل حقیقت سرجای خودش باقی می ماند وآن اینکه باگذشت زمانهای زیادی از عمرجغرافیای بنام افغانستان درآخرین مرحله که بحال مردم درد مند این سرزمین توجه خواهد کرد ؟... مشکل این مردم بلا کشیده چه وقت حل خواهد شد ؟... والله اعلم ...

