که تفسیریست از آفاق وسا حر هستی
مرا لبریز کن ای سامح امید
چرا که چشم من باران چشم تو خواهد
وعاجزانه بگرید
من به انتهای جنون می رسم ،آنگه
که این دل مسافر تنهایی ام
در عشق کوچه چشمان تو چه مظلومانه میگرید
تورا به جان وجان چشم توسوگند
مرا نوید بده که دگر
بس است تنهایی
بس است تاریکی
بس است نومیدی
به من ، منی که همچو قطره ی سنجید
به ساحل در یا شناورم
فاطمه فطرت

