تبليغاتX
شیرین هزاره

 

 
 

کرزی می گويد دارايی او و بانوی اول 20 هزار دالر است و معاش وی ماهانه 24 هزار افغانی/ آيا گفته ی کرزی را باور کنيم وقتی فرمان شماره 455 با امضای خود او خلاف آن را می رساند؟ وقتی احمد ولی کرزی معروف به پادشاه هرويين در افغانستان است و سالانه بيش از چهار ميليارد دالر از خريد و فروش مواد مخدر در کشور جابجا می شود، محمود کرزی در ميليون ها دالر باد آورده غلت می زند، غنی کرزی دم برای عربستان می جنباند و ....

دارایی رییس جمهور و بانوی اول!

 سند معاشات امتيازی مقامات بلندپایه ی افغانستان به شمول حامد کرزی در سال 1386، با امضای شخص حامد کرزی، فاروق وردک که چهار پست کليدی را به شکل کاملا غير قانونی اشغال کرده بود و صادق مدبر معاون وقت وی، برای نخستين بار در کابل پرس در تاريخ نهم دسامبر سال 2007 افشا شد. اين سند دروغ آشکار حامد کرزی که بتازگی گفته تنها ماهانه بيست و چهار هزار افغانی معاش دارد را نشان می دهد. ضمن اينکه به گفته ی منابع معتبر کابل پرس که نمی خواهند نامشان افشا شود، اين معاش امتيازی در سال 87 افزايش يافته بود. معاش عادی و دولتی مقامات عالی مانند وزرا بيش از چهار هزار دالر آمريکایی ست که البته اين تنها يک منبع معاش آنان می باشد. برخی از وزرا مانند انورالحق احدی وزير سابق ماليه که مستقيم در اختلاس دست دارد، حنيف اتمر وزير فعلی داخله و فاروق وردک وزير فعلی معارف بيش از سی هزار دالر آمريکایی در ماه است که از منابع مختلف دریافت می شود.

به اصطلاح وکلای پارلمان افغانستان نيز هر از چند گاهی خواستار افزايش معاش خود می شوند و حتا وکلایی مانند نورزيه اتمر مراجعه ی بيش از حد موکلان به آنان را بهانه ی افزايش معاش قرار می دهند. آنان حتا پول تيل و روغنيات، خرج چای، خرج سفر و..نيز دارند و با اين وجود باز هم در تلاش برای افزايش معاش می باشند. معاش فعلی آنان حدود دو هزار دالر آمريکایی ست.

برخی مقامات نيز مانند اديب فرهادی نيز با وجود اسناد مشکوک تحصيلی، معاش های گزافی در يافت می کنند که بسیاری از روسای جمهور کشورهای پيشرفته چنان معاشی ندارند.

اين اندازه معاش گزاف مقامات بلندپایه افغانستان جدا از ميلياردها دالر اختلاسی ست که با مشارکت مستقيم آنان صورت گرفته است و می گيرد.

باز هم همه ی اين موارد جدا از پول های هنگفتی ست که برخی مقامات بلندپایه مانند گل آغا شیرزی از قاچاق مواد مخدر بدست می آورند. به گزارش يک روزنامه کانادایی، شیرزی هفته ای يک ميليون دالر از قاچاق مواد مخدر و دزدی از عوايد گمرکی در قندهار درآمد داشت. فعلا وی والی ننگرهار است و موقعيت بهتری برای چپاول دارد.

کابل پرس

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 3:12 |

هیچکس غمهای پاترا را دقیقن احساس نخواهد کرد مگراینکه روزی ازقبرستان مهاجرین دراین شهرارواح دیدن کند.، تابلوهای هر قبر در این قبرستان انسان را به درک عمق فاجعه های اتفاق افتاده درآنجا وا می دارد.

نمیدانم چه چیزی انسانهارا وادار میکند تا واژه های مقدس آزادی، دموکراسی، وعدالت را به زبان آورند، برای من عجیب است. وقتی درکشورهای آسیایی، آفریقا ودیگر کشورها کوچک ترین اتفاقی می افتد یکبار انفجاری درغرب رخ میدهد، همه کشورها با بمباران رسانه ای برای مدتی جارمیزنند درفلان منطقه حقوق بشرنقض گردیده وکارخلاف موازین بین المللی انجام شده است. وقتی درافغانستان بودم این صداهای مهیب را همیشه میشنیدم وازاتفاقاتی که درسرزمینم رخ میداد ولواگر کوچک بود ونمیتوانست روی جمعیت انبوهی تاثیرگذارباشد، باآنهم خجالت زده میشدم وبه غربی شادباش میگفتم. همیشه خرسندی ام ازاین بود که حداقل دراین دنیا کسانی هستند که ازارزشهای انسانی پاسداری میکنند. این عقیده درمن تنها ازسروصداهایی رسانه ی ناشی نمی شد بلکه وقتی کتابها، سرگذشت ها وعقاید سردمداران وپیشوایان بزرگ غربی را میخواندم همه اش این ایده را درمن تقویت میکرد. به خود میگفتم همه افتخارات مال این انسان ها ست که واقعن برای رفاه وآسایش بشریت کارمیکنند. خوشا به حال کسانی که درسرزمینی زندگی میکنند که هویت انسانی دارند نه قومی، دینی، لسانی ویا منطقوی. ازهمه مهمتراینکه شاید همه اروپا را مهد تمدن بشریت میشمارند اگراشتباه نکرده باشم و حقیقتا نیز خیلی ازشخصیت های این سرزمین برای بشریت راههای بزرگی را گشوده اند وتاابد برای همه ی انسانهای روی زمین قابل قدر وتمجید وحتا کارکردهای بعضی ازآنها به یک مکتب ویک آیین تبدیل شده است که بی شک اگر به آن نظریه ها دقیقن عمل شود خوشبختی های زیادی را برای بشریت به ارمغان خواهد داشت.

اینک سال واندیست که دقیقن دردرون همین سرزمین که به گفته ی خودشان پیشوایان دموکراسی وآهنگ سازان حقوق بشروچرندهای گلوبلایزیشن و... زندگی میکنم وچیزی که بیشتر دراین کشورها توجهم را جلب میکند اتفاقاتیست که خلاف همه گفته ها وسروده های اینها پیهم وبدون وقفه درحال رخ دادن است، چیزی که این کشورها بانصایح واوامرخویش برای دیگر کشورها نقض حقوق بشر، صلب آزادی وزیرپاگذاشتن موازین واساسات بین المللی میخوانند. درقدم اول ازایتالیا میگویم که خودرا علم بردار تمدن وفلسفه ی اروپا میداند چه رسد به کشورهای آسیایی، آفریقایی وبه گفته خودشان (il resto del mondo)، اینجا تاهنوز جنبش های فاشیستی بین انسانها فرق میگذارد، اینجا خارجی بودن یک جرم است، انسانها ازنگاه رنگ، کشور وملیت به طبقه های گوناگون تقسیم میشوند. گرچند ازسقوط مرگبار موسولینی رهبروموسس فاشیزم، دراین کشور نزدیک به 65 سال میگذرد ولی بازهم فاشیزم زنده است وفرزندان موسولینی اینبار به شکل مدرن تری ظهور کرده اند. کارکردهای حزب محافظه کار (LEGA NORD) که فعلن حکومت را دراین کشوردردست دارد درحقیقت همان جنبش موسولینی است اما به شکل مدرنتروپیشترفته تر. این حزب باآنکه هیچ خارجی را انسان نمیشمارد درهمه امور میکوشد زندگی را به خارجی ها تنگتر سازد. هرروزی درگوشه وکنارایتالیا افرادی به خاطررنگ پوستش محاکمه وتوسط جلادان فاشیست لت وکوب میشوند.

چندی قبل پسر19 ساله افریقایی درشهرمیلان ایتالیا به خاطر سیاه پوست بودنش توسط مامورین ترافیک شهری به اندازه ی لت وکوب گردیده بود که به مدت چند روزی درحالت تقریبا کوما قرارداشت وحتانمیتوانست حرف بزند. این پسر19 ساله که یک دانش آموز است به خبرنگاران گفت صبح وقتی ازخانه خارج شدم وبه طرف مدرسه روان بودم توسط ماموران ترافیک شهری متوقف گردیدم، سپس آنها باآنکه هیچ مسئولیت بازرسی افراد راندارند تمام اسناد ومدارکم را بازرسی نموده ومن را درداخل ماشین شان دست بند زده وبه جایی دیگری انتقال دادند.

وقتی ازآنها پرسیدم جرمم چیست آنها گفتند خفه باش سیاه گوه. سپس سه نفره مرا به اندازه ی لت وکوب کردند که ازهوش رفتم ووقتی به هوش آمدم خودرا دربخش اورژانس بیمارستان دیدم. وقتی این نوجوان بی هوش بوده است جسدش توسط این مامورین به گوشه ی ازشهرانتقال داده شده وازماشین به بیرون پرتاب میشود. چندروز پیش گروه ازمهاجرین افریقایی که عمدتا ازکشورهای سودان ونیجریه بودند ومدتی است به عنوان پناهندهای سیاسی درایتالیا زندگی میکنند به خاطراینکه چرا سیاه پوست ها درایتالیا ازحقوق انسانی شان برخوردار نیستند وبرای آنها بااینکه اقامه ی پناهنده سیاسی دراین کشور را دارند هیچ گونه حق وحقوقی طبق قوانین بین المللی مهاجرت داده نمیشود دست به تظاهرات مسالمت آمیززدند ولی پلیس ایتالیا به خاطردورنگهداشتن آنها ازدید رسانه ها ازخشونت کارگرفته وبه لت کوب آنها پرداختند که دراثرآن تعداد زیاد ازتظاهرات کنند گان به شدت زخمی گردیده اند. این درحالی بود که درهمان روزتعداد زیادی ازرهبران این کشورها دردومین نشست ضد نژاد پرستی سازمان ملل درشهرژنو به سرمیبردند.

آیا بااین وضع میشود این کشورها را مهد دموکراسی ومدافع حقوق بشردانست؟ آیا میشود به ادعاهای وغلوهای این کشوردر رابطه با آزادی، برابری، حقوق بشروخیلی ازسخنان چرب شان نسبت به انسانیت وجهانی شدن باورکرد؟ آیا نمیتوان گفت هیچ سخن راستی در دنیا وجود ندارد واینها همه سطریست که درزیرآن فقط منافع سیاسی واقتصادی خفته است؟ من به این هم شک ندارم که هستندتعدادمعدودی که به راستی دراین راستا تااندازه مرگ وابسته اند وباتمام نیروکارمیکنند. ولی اکثرا آنچه به خورد ما داده میشود فقط برای گل آلود کردن آب است تاماهی مورد نظرصید گردد. درایتالیا مهاجرین افریقایی به خاطر سیاه بودن شان حتا انسان شمرده نمیشوند ووقتی درخیابانها گردش کنی میتوانی به کرات بشنوی سیاه ها گوه اند، آشغال اند وازاین حرف ها، اکثریت ازاین مهاجرین درخیابانها وپارکها میخوابند وتمام روزبرای پیداکردن تکه نانی درجلوی کلیساها صف میکشند؛ زیرا نمیتوانند شغلی برای خود پیداکنند تاازآن طریق صاحب یک زندگی انسانی شده وبتوانند ازعهده ی مخارج روزانه خویش برآیند.

با تعداد زیادی این مهاجرین درمورد مشکل کاریابی شان صحبت نموده ام وتقریباهمه ی آنها یک پاسخ را میدهند وآن اینست که وقتی برای کاریابی به هردفترمراجعه کنیم به محض اینکه قیافه مارا ببینند میگویند کارگراحتیاج نداریم. بدین لحاظ آنها مجبورند برای بقای زندگی شان شب وروز به دروازه کلیساها آویزان باشند تا غذاهای پس مانده ی که ازکارخانه ها وبیمارستانها به آنجا انتقال داده میشود را نصیب شوند. بهترین جابرای آنها درشب زیر گذرهای ایستگاه قطار است وعلاوه ازآن درپارکها وکنار خیابانها دسته دسته میخوابند. نمیدانم چرا تاحال این همه ازدید سازمان ملل وموسسات حقوق بشری دور مانده است. میدانم پذیرفتن مهاجربرای هیچ کشوری شاید جبری نباشد ولی بازهم مهاجرت به عنوان یک پدیده بین المللی ازمدت های زیاد به این سو وجود داشته ودارد. وبدین لحاظ براساس كنوانسيون ژنو در سال1951حقوق پناهندگي در دنيا پذيرفته شده و درسال 1960 كميسارياي عالي امور پناهندگان سازمان ملل متحد رسماً آغاز بكار نمود. اگر چه در طي تقریبا" 50 سال گذشته تعاريف زيادي براي پديده پناهندگي و آوارگي انجام شده است و از آن جمله پروتكل سال 1967 سازمان ملل متحد مي باشد كه پناهندگي را تعريف كرده است، و هر روز وضعيت و موقعيت اين گروه سرگردان در دنيا به تعاريف جديدتري نياز پيدا مي كند.

یونان؛ تراژدی دیگری درراه است:

درماه فبروری همین سال درشهرپاترای یونان رفته بودم که مختصری ازچشم دیدهایم را ازنقض آشکار حقوق بشردرآن کشور نوشتم. تصویرهایی را که درپاترا دیدم برایم واقعن درد آور بود ومیتوان گفت هرروز تکرار تراژدی هایی که واقعن تاحال روحم را می آزارد بنابراین همه روزه کوشش میکنم احوالی از کمپ پاترا داشته باشم. دیروزشنیدم که دولت یونان بطورناگهانی تصمیم گرفته است تاکمپ پاترا را باهمه جنایات که درآن صورت گرفته است ببندد.

بلافاصله باحاجی پاترا درتماس شدم ودرمورد این قضیه پرسیدم. اوضمن تایید این خبرگفت که این تصمیم به دنبال سفروزیرداخله دولت یونان به روزپنجشنبه 25 آپریل گرفته شده است، وزیرداخله یونان دراین سفرخود به شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که مدت 15 روزکمپ خودساخته مهاجرین افغانی دراین شهربسته خواهد شد. گفته میشود درحال حاضربیش 1500 نفرمهاجرافغانی دراین کمپ به سرمیبرند که نزدیک به 80% آنان را نوجوانان زیرسن هجده سال تشکیل میدهد. از طرفی گفته میشود پس ازاین تصمیم پلیس به مهاجرین اخطار داده است تاظرف 10 روزدیگر این منطقه را ترک گویند زیرا پس آن همه این خیمه ها توسط بلدوزرویران خواهد شد.

گرچند تاریخ این کمپ همه تراژدی وغم است اما اینبار واقعن تراژدی بسیاربزرگ تر درراه است. وقتی این تعداد مهاجر یکباره ازاین خیمه ها بیرون شوند هیچ جایی ندارند تا به آن پناه ببرند، این خیمه های پلاستیکی باهمه بدی هایش برای آنها بسان پناهگاهی میماند، آنها نزدیک به هشت سال همه ی خوشی ها وغمهایشان را درآنجا سروده اند، هیچکس غمهای پاترا را دقیقن احساس نخواهد کرد مگراینکه روزی ازقبرستان مهاجرین دراین شهرارواح دیدن کند، تابلوهای هرقبردراین قبرستان انسان را به درک عمق فاجعه های اتفاق افتاده درآنجا وا می دارد.

هرمهاجری که دراین شهربرای ابد خوابیده واقامه دایمی پاترا را گرفته داستانهای به شدت غمناک وتکان دهنده ی دارد. درمیان آنها به قبرهای برمیخوریم که فقط قطعات از بدن های پاره پاره درآن خفته اند وهیچ کسی نمیداند ازکدامین شهرافغانستان اند ونام ونشان او چه بوده است؟ شاید پدران ومادران این جوانان که برای ابد ناشناخته باقی خواهند ماند، تاهنوزمنتظراحوال عزیزشان هستند وهیچکسی نمیتواند آنها را از تراژدیی که خیلی وقت اتفاق افتاده باخبرسازند. ازآن گذشته این خیمه ها قصه های خودرا دارد.

پاترا وخیمه های مهاجرین یک تاریخ، یک درد ویک تراژدی را روایت میکند، قصه های ودردهای که درتاریخ مهاجرت کم نظیراست وبرای درک کردن ودرک شدن وبرای تاریخ انسانهای مظلوم ودرجه دو باید درتاریخ همیشه زنده بماند. هیچ کسی حق ندارد این تاریخ را ازدنیایی مهاجرت حذف کند. نمیدانم چرا یکباره دولت یونان میخواهد قصه ی هفت ساله مهاجرین را درپاترا بسوزاند وبه تراژدی های غمناک دوباره دامن بزند؟ دراینکه بعدازویران شدن خیمه های پاترا مهاجرین به چه سرنوشتی روبرو خواهد شد هیچ کسی نمی اندیشد. به راستی وقتی این سیل ازجمعیت یکباره آواره شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ به کجا میتوانند پناه ببرند؟

من ازهمه سازمانهای مدافع حقوق بشروانسانهای آزاده ی که ایده کاربرای بهروزی بشریت را درسرلوحه ی کاری شان دارند تقاضا دارم تا این تراژدی را پیش گیری نمایند زیرا درغیراین صورت شاید یک فاجعه ی بزرگ انسانی را شاهد باشیم. باید بدانیم که این غده سرطانیست که اگرخدای نخواسته منفجرشود برای تاریخ بشریت دردناک خواهد بود. میدانیم که پاترا محلیست که گروه های مافیایی قاچاق انسان درآن به شدت قوی وغیرقابل کنترول هستند، آنها همیشه درانتظارهمچین روزهایی اند. وقتی این سیل ازجمعیت بدون پناه را دراختیار داشته باشند میتوانند بابکارگیری ازاین نیرو کارهای خطرناکی را که تاحال درانتظارش بوده اند را انجام دهند.

کافیست یک بار این مهاجرین ازکمپ به بیرون رانده شوند آنوقت دیگر این غده سرطانی ازکنترول خارج خواهد شد زیرا ازیک طرف این جمعیت برای زنده ماندن ویافتن پناه به هر در ودروازه روخواهد آورد زیرااین یک امر طبیعی است که وقتی همه ی راه ها برای انسان بسته شود آنوقت به هرکاری دست خواهد زد زیرا درآن زمان فقط برای زنده ماندن باید چاره جست. نمیدانم چگونه میشود به این آواره گان کمک کرد؟ ولی ازهمه ی انسانهای آزاده وبشردوست وهمه ی سازمانهای حقوق بشری میخواهم به این دردمندان کمک کنند ونگذارند تراژدی دیگربه تاریخ هجرت درشهر پاترا اضافه گردد.


+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:20 |

بیایید عدالت و برابری را درهمصدایی با مطالبات انسانی زنان افغانستان، ارج گذاریم.

بیایید برای دفاع از شأن انسانی وحقوق شهروندی زنان، برای برائت جستن از تفکر طالبانی با هدف تحقق ارزشهای مدنی و دمکراتیک، برای تعدیل آنچه قانون احوال شخصیه اهل تشیع نام گرفته، دست به یک مبارزه هماهنگ ومدنی بزنیم.

انجمنها و نهادهای مدافع حقوق زنان برآنند تا با برگزاری یک رشته تجمعات صلح آمیز و مدنی، صدای خود را نسبت به مواد زن ستیز قانون احوال شخصیه، به گوش دولت افغانستان، متحجرینِ قانونگزارِطالب اندیش وجامعه ی جهانی برسانند.

زمان: شنبه 25 اپریل برابر با پنجم ثور، ساعت 3 بعد از ظهر

مکان:

اسلو، نروژ، از مقابل پارلمان (STORTINGE) به طرف سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر

لندن، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 11 قبل از از ظهر

ويانا، اتريش، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر

کپنهاگ، دانمارک، مقابل دفتر سازمان ملل، ساعت 1 بعد از ظهر

مونشن، آلمان، مقابل کنسولگری افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر

روم  ایتالیا، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:7 |
 سال نو مبارکباد

 

به مناسبت جشن باستانی نوروز وسال نو خورشیدی فستیوال بزرگی همراه باکانسرت هنرمند محبوب کشور داود جان سرخوش درشهرزیبا ورویایی ونیز ایتالیا برگزار گردیده است. این فستیوال که ازطرف اتحادیه هنرمندان افغانستان، انجمن اجتماعی فرهنگی مهاجرین و به کمک شهرداری ونیزبرگزار گردیده است به مدت یک هفته ازچهاردهم مارچ تا 21 مارچ ادامه خواهد داشت. یکی ازجالب ترین برنامه های این فستیوال مسابقه بادبادک بازی دربین جوانان مهاجرافغانستانی وجوانان ایتالیا که اکثرا دانش آموزان ودانشجویان هستند می باشد. استقبال ازمسابقه بادبادک بازی از آغاز تاحال بالاترازانتظاری بود که ما داشتیم. بادبادک بازی دراین فستیوال که یک سمبول آزادی خوانده شده است، یعنی پرواز درفضایی که هیچ محدودیتی نیست، فضایی که درآنج هیچ کسی خوارشمرده نمیشود، فضایی که درآن هیچ مرزی نیست، تبعیض نیست وخشونت نیزتولد نگردیده است. آنجا که میشود کمی احساس راحتی کرد وازدلمشغولی های که امروز تمام مردم افغانستان را درگیرخود ساخته است وحتا زندگی را ازآنها گرفته است خبری نیست. کودکانی که امروز باکوله بار پرازقصه های جنگ، تبعیض، خشونت، ترور وانفجار به این شهرگرد آمده اند شاید اولین باراست که رویاهای کودکی شانرا درمنطقه دور وغربت لمس میکنند ولحظه ی فکرمیکنند دراین کره خاکی آنها نیزحق دارند زندگی کنند، آزاد باشند ونفس راحت بکشند. اکثریت جوانانی افغانی که ازشهرهای مختلف ایتالیا دراین مسابقه شرکت کرده اند کمتر از18 سال سن دارند، درشروع مسابقه وقتی وارد پارک بیسولا شدم فکرمیکردم وارد چمن حضوری کابل گردیده ام ولی بایک تفاوت که دراینجا دیگرهیچکسی هراس ازانفجار وانتحار نداشت و شاید برای اولین بار این نوجوانان خودرا آزاد وراحت احساس میکردند. ازیکی ازاین جوانان پرسیدم که وقتی مصروف این بازی هستی چه احساسی داری؟ او درجوابم گفت وقتی بادبادک را هوا میکنم اول خودم را آزاد وراحت احساس میکنم . پرواز بادبادک را درحقیقت پروازخودم میدانم یعنی تنها بادبادک است که ارتباطم را بافضایی برقرار میکند که کاملا درآرامش است. بادبادک من درحقیقت وسیله ایست که ارتباط زمین که من درآن زندگی میکنم را با آسمان برقرارمیکند، آسمانی که درآن جنگ نیست، تبعیض نیست، خشونت ومرزی نیست. درست است که درافغانستان همه ازآمدن بهار میترسند زیرا بهار باآنکه پیام بسیارخوبی برای همه زنده جانها دارد، بهار باآنکه فصل رستن ها وشکفتن هاست برای ما فصل ایست که درآن وضعیت کشورما یکباره دگرگون میشود، بهار که میشود بادهای جهنمی جنوب به وزیدن شروع میکند وتپه ها تپه ها افیون گل میدهد، امسال فصل تقسیم قدرت نیز درراه است وما میترسیم بار دیگر وطن ما پامال قدرت سالاران نشود، باآنهم ما امسال با نومیدی تمام این جشن را برگزار کرده ایم تاازیک طرف ازیک جشن باستانی وازیک عنعنه پدری خود استقبال کنیم وآنرا زنده نگه داریم وازسوی دیگر باآنکه دردنیای غربت ودور ازوطن به سرمیبریم اندکی زندگی را احساس کنیم، احساس کنیم ما هم زنده هستیم ومثل دیگر انسانهای جهان نیاز به صلح وآرامش داریم، مانیزمیتوانیم درکنار دیگرانسانها وهمنوعان خود برادرانه درفضای دوستی زندگی کنیم.

بادبادک یاقاصد صلح؟:

مهاجرین افغانستانی بابرگزاری مسابقه بادبادک بازی درحقیقت میخواهند چهره ی دیگری ازافغانستان رابرای اروپایی ها وخصوصا ایتالیایی ها نشان دهند. دراین باره با دونفرازبرگزار کننده گان این جشنواره، حامد احمدی واحسان احسانی صحبت کردم.

حامد احمدی میگوید به نظرمن کوچکترین کودک افغانستانی دغدغه اش این است که خودرا درفضای صلح وامنیت احساس کند، ودرحقیقت این بازی باآنکه یکی ازبازی های بسیار معروف وتفریحی دربین مردم مامی باشد معنی ورمزورازی بسیار عمیقی باخود دارد. یعنی کودکان ونوجوانان جنگ زده افغانستان دردنیای مهاجرت ودردنیایی که دنبال یک پناهگاه ونقطه امن میگردند وازطرف دیگر اتفاقاتی که هرروز درافغانستان می افتد وفشارهای ذهنی آنها را بیشتر میسازد فضای زندگی را برای آنها تنگ میسازد واینها بااین بازی میتوانند ارتباط خودرا بادنیایی دیگری برقرار کنند، آنها همراه با گدی های شان درفضای آبی آسمان پرواز میکنند ولحظاتی خودرا کاملا ازدغدغه های روانی وازفشارهای زندگی جدا احساس میکنند.واین بازی تبدیل میشود به یک درمان روانی، به یک آرزوی در حال ارضاع شدن وخلاصه برای یک زندگی جدید.

آقای احسانی میگوید بادبادک هایی که دردست کودکان افغانی می بینیم درحقیقت قاصدان صلحی هستند که بیش ازسه دهه مردم ما انتظار آنرادارند ووقتی بعد ازهفت سال حضور نیروی های حافظ صلح درافغانستان متاسفانه ما به آن چیزی که فکرش را میکردیم نرسیدیم وجنگ روزبه روز افزایش یافت این کودکان بادبادکهای خودرا به عنوان قاصدان صلح به آسمان ارو‍‍‍پا به پرواز درآورده اند که به مردم اینجا بفهمانند که دیگر مردم ما ازجنگ خسته اند وبه صلحی که آنها نیز هدف شان درافغانستان شاید همان باشد نیاز جدی دارند. یعنی وضعیت باید درافغانستان تغییر کند واین نیاز به یک پالیسی ویک برنامه جدید دارد ودیگر نباید برای رسیدن به صلح درافغانستان جنگید بلکه باید راهی را جستجو کرد که درآن شانس رسیدن به صلح بیشترباشد وازطرف دیگر این کودکان میخواهند بااین کار سمبولیک وزیبای شان به مردم اینجا عنعنات وفرهنگ خودرا معرفی کنند وبگویند که مردم اروپا کشور افغانستان را تنها ازچهره ی طالب، تروریستم، انتحار ومواد مخدر می شناسند وتاحال متاسفانه تنها همین چهره ی کریح ازطریق بمباردمانهای رسانه ای به خورد اینها داده شده است، درست است که درافغانستان هیچ چیزی سرجای خودش نیست، درست است که زمانی مرکزتروریزم بین المللی بوده است ولی باآنهم ما فرهنگ غنی وپرباری داریم وما نیزمثل دیگران قلبی برای تپیدن ومغزی برای فکرکردن داریم. مانیزمیتوانیم مثل همه انسانهای که روزگاری این مصیبت ها را پشت سرگذاشته اند وبازهم باتلاش کشور ومردم شانرا ازبا تلاق مرگ نجات داده اند وحال صاحب سرزمین های آباد وآزاد هستند، کشورغمستان خودرا تبدیل به گلستان کنیم البته اگر مداخله خارجی نباشد وتمام کشورهای که حال لاف ازهمکاری واجرای عدالت وبازسازی درافغانستان میزنند به راستی ثابت کنند که درکنار مردم ماهستند واین را تنها میتوانند درعمل ثابت کنند نه درحرف. روزشنبه آخرین روز مسابقه بادبادک بازی است که درآن تعداد زیادی ازمردم شهرونیز شرکت میکنند، دراین روز معاونین شهرداری روم وچند نفردیگر ازشخصیت های سیاسی این شهر نیزشرکت دارند تاباحضور داود سرخوش این مسابقه زیبارا تماشا کنند وحرفهایی هم با مهاجرین افغانی بزنند. قرار است دراین روز یکهزار بادبادک به عنوان قاصدان صلح به آسمان شهرمارکوپولو توسط جوانان به پرواز دربیایند.وبعدازختم این برنامه که ازطریق دوکانال تلویزیونی ایتالیا پخش میگردد؛ همه برای شرکت درکانسرت داود سرخوش آماده گی خواهند گرفت تا درروزیکشنبه ببینند چگونه شهرونیز باکانسرت سرخوش ستاره باران میشود. تا قسمت بعدی پدرود...

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 20:34 |
جاوید احمد، پس از رهایی از زندان بگرام

مردان مسلح ناشناس، یک روزنامه نگار افغان را در شهر قندهار، در جنوب افغانستان به ضرب گلوله کشته اند.

مقامات می گویند، جاوید احمد، روزنامه نگار افغان که با یک تلویزیون کانادایی کار می کرد، در مرکز شهر قندهار مورد حمله قرار گرفت.

هنوز مسئولیت این حمله را هیچ گروهی برعهده نگرفته است. مسئولان امنیتی می گویند در مورد چگونگی این حادثه و عاملان آن تحقیق می کنند.

به گفته شاهدان عینی، آقای احمد در محلی مورد تیراندازی قرار گرفت که بسیاری از ساختمان های دولتی، از جمله دفتر امنیت ملی و شورای ولایتی قندهار در نزدیک آن واقع شده است.

جاوید احمد، حدود یک و نیم سال پیش از سوی نیروهای آمریکایی به اتهام همکاری با گروه طالبان بازداشت شده و حدود یازده ماه را در بازداشتگاه آمریکاییان در پایگاه هوایی بگرام سپری کرده بود.

این روزنامه نگار 23 ساله، پس از رهایی از زندان آمریکاییان به رسانه ها گفت که در بازداشتگاه بگرام، با او به شدت بدرفتاری شده است.

یکی از خویشان جاوید احمد به بی بی سی گفت که او اخیرا تلفن های تهدیدآمیز دریافت می کرد، اما او افزود که آقای احمد با هیچ کسی دشمنی شخصی نداشت.

منبع: بی بی سی.

جاوید احمد از بازداشت شدنش توسط نیروهای امریکایی دربگرام  می گوید

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 16:6 |
شامگاه بیست ودوم مارچ شهرزیبا ورویایی ونیزباحضور داودجان سرخوش ستاره باران خواهد شد

حضورپررنگ شمارا درفستیوال فرهنگی، هنری نوروزبا ستان همراه باکنسرت هنرمند محبوب کشور داود سرخوش درشهرزیبا ورویایی ونیزایتالیا انتظار داریم. بیایید سال نورا باخوشی ودرکنارهم آغازکنیم

تاریخ برگزاری: روزیکشنبه  بیست ودوم مارچ 2009 میلادی ساعت 4:00  بعداز ظهر

محل برگزاری: شهرمستره ونیز  Via Colombara n.123Malcontenta Mestre Venezia

توجه: نظربه ظرفیت محدود سالون وپذیرایی ازشما، علاقه مندان ازشهرهای ایتالیا میتوانند جهت ریزرو، واخذ تکیت قبل ازبرگزاری با نمایندگی های انجمن فرهنگی افغانستانی های مقیم ایتالیا درتماس شوند.


روم: عزیزالله حیدری 3294671064

تودی: جاوید چنگیزی 3881929837

مچراتا:میرزا 3298229963

فانو و فورلی: سید علیشاه 3206820853

میلان: حیدر 3395270834

وریسی و کومو: حبیب شریفی 3331483284Varese e Como

بلونیا: حسن 3208067404

اودینه: نورالله جعفری 3282188608

پادوا:صالح: 3292788909

تورینو: عباس 3895108904

بولزانو: علیداد شیری3207780693

مودینه: نسیم3485285216

پروجا:لطیف تلاش 3477472163

پوردینونه: جمشید3314473458

پیاچنزه: انور3337337162

ونیز: حمید دانش: 3280704158

سنجورجو دی نوگارو: خادم حیدری 3403883771


برگزارکننده گان: شهرداری ونیز، انجمن فرهنگی اجتماعی افغانستانی های مقیم ایتالیا و اتحادیه هنرمندان افغانستان درایتالیا.

کسانی ازدیگرکشورهای اروپایی قصد شرکت دراین کانسرت را دارند میتوانند جهت اخذ تکیت با حمید دانش درتماس شوند: 00393925421504 

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 21:4 |
محل بودوباش مهاجران دریونان

. يکي از اين مهاجران که چندين سال است دريک کمپ زندگي مي کند برايم گفت: درطول شش سال به همه دفاترسازمانهاي بين المللي وداخلي يونان مراجعه کرده است ولي هيچ کسي برايش کمک نکرده است.

دويچه وله:  اين مهاجران طبيعتأ از ممالکي مثل ايران و ترکيه و يا هم جا هايي ديگر هم گذشته اند،نگفتند چرا در همانجا ها نمانده اند و از خاطرات ايشان چه مي گفتند؟

بصيرآهنگ : اکثريت اين مهاجران ازطريق ايران وترکيه خودرا به اينجا رسانده اند. آنها ازبرخورد پليس ايران وترکيه نيزشکايت دارند. تقريبا اکثريت آنها اول کوشش نموده اند درايران بمانند ولي ازخشونت مردم وحکومت ايران مجبورشده اند آنجا را ترک کنند. درترکيه هم هيچ توجهي به مهاجران افغاني نمي شود. البته بعضي ازاين مهاجران صحبت کردند؛ اگرزبان ترکي را بلد باشي خوب وگرنه توسط پليس ترکيه بازداشت وبه افغانستان فرستاده مي شوي . اکثرا تجربه يکبار ردمرزشدن ازترکيه را دارند.                  

بصیرآهنگ روزنامه نگارجوان افغانستان درایتالیا

بصیرآهنگ روزنامه نگارجوان افغانستان درایتالیا

دويچه له: پيش از اين که اين جوانان به يونان بيايند آيا کسي يا خود همين قاچاقچيان آنان را هشدار از اين وضعيت نمي دهند،يعني خبر ندارند که چه وضعي در انتظار آنهاست؟        

بصيرآهنگ: چرا اکثريت آنها ازاين وضعيت آگاهي کامل دارند ولي مي گويند درهرصورت ما چه بخواهيم وچه نخواهيم بامرگ روبرو هستيم؛ چه به دست طالب وچه درراه اروپا، ولي ما ترجيح داديم توسط طالب جلوي خانواده ي ما کشته نشويم لذا اين راه را قبول کرديم. آنها مي گويند زندگي را ازما گرفته اند وحال همه سرنوشت ما مرگ است واصلاً مهم نيست درکدام منطقه فقط نخواستيم پيش چشم خانواده خود تکه تکه شويم. 

دويچه وله: آيا مراجع بين المللي امدادي در يونان وجود ندارد که اين جوانان به آنجا ها مراجعه کنند؟

بصيرآهنگ :شايد وجود داشته باشد ولي تاهنوز کسي به داد آنها نرسيده است. يکي از اين مهاجران که چندين سال است دريک کمپ زندگي مي کند برايم گفت: درطول شش سال به همه دفاترسازمانهاي بين المللي وداخلي يونان مراجعه کرده است ولي هيچ کسي برايش کمک نکرده است.                                                                                                                               

دويچه وله: از خود مردم افغانستان گروه ها يا افرادي هستند که به اين جوانان کمک کنند؟

بصيرآهنگ: چرا مهاجران افغانستاني دريونان يک کميته فرهنگي دارند که ازطريق آن به فقط مي توانند به خانواده هاي که درشهرآتن پايتخت يونان هستند کمک کنند. گفته مي شود نزديک به 200 خانواده ازمهاجران تازه وارد افغاني درشهر آتن بسرمي برند. ولي درشهرپاترا فقط کسي است به نام حنيف احمدي پژواک معروف به حاجي پاترا که کمک هاي را به اين جوان کرده است. اين کمک ها خيلي محدود است وفقط او کوشش مي کنند باارتباط که باکليساها دارد کمک هاي غذايي را براي اين مهاجران دريافت ودرخدمت آنها قرار دهد.                                              

دويچه وله : براي جواناني که هنوز هم با توجه به شرايط بد زندگي در افغانستان مجبور به فرار مي شوند چه توصيه مي کنيد واز دولت ومسوولان افغانستان در يونان چه انتظاري داريد؟

بصيرآهنگ: توصيه کردن براي نوجوانان افغانستاني نظربه شرايط فعلي افغانستان کار دشواري است. زيرا وضعيت امنيتي واقتصادي کشوربه شدت خراب ومايوس کننده است، نمي شود گفت که بايد زيراين آتش جنگ وهيولاي فقر بدبختي باشيد ونفس بکشيد. اين يک چيزطبيعي است که همه مي خواهند زنده باشند وزنده بمانند. ولي من به همه ي هموطنانم درافغانستان برادرانه پيشنهاد مي کنم تاحد زيادي کوشش کنند درافغانستان بمانند. زيرا وضعيت درحال حاضردراروپا به شدت خراب است واين کشورها درحال حاضربايک تورم بسيارسنگين اقتصادي روبروهستند. اين کشورها درمشکلات داخلي خودشان گيرمانده اند چه رسد که به يک پناهجوبتوانندکمک کنند. علاوه ازوضعيت پاترا ومسيرديگرکشورهاي اروپايي که به شدت خراب است. مهاجران باهيولاي مافيايي نيزطرف هستند. اکثر پناهجويان پاترا مي گويند مهاجران درسرحد ايران ترکيه توسط يک گروه مافيايي ايراني _ترک به گروگان گرفته مي شوند وازآنها مبالغ هنگفت پول گرفته مي شود. کساني هم که نتواند دروقت معين به اين گروه مافيايي پول پرداخت کنند اعضاي بدنش باساتور وکارد بريده شده ورهامي شوند. چندين جواني را ديدم که به اين سرنوشت روبروشده بود درمورد قسمت دوم سوال شما بايد بگويم که من ازدولت افغانستان هيچ توقعي ندارم. به نظر من درافغانستان اصلاً دولتي وجود ندارد. درشرايط که مردم درافغانستان درپايتخت کشور امنيت جاني ومالي نداشته باشد آيامي شود انتظارديگري داشت؟

 درشرايطي که مردم بي گناه دردفاتر دولتي درروز روشن ودر35 متري ارگ رياست جمهوري توسط کساني که کرزي حيف مي خورد چراسربازانش نباشند، بامرمي تکه تکه مي شود آيا مي شود انتظار برون مرزي داشت؟

 من فقط ازمردم مظلوم افغانستان کساني که نيم قرن است به بهانه هاي مختلف سپر قرار گرفته اند توقع دارم بادرک شرايط بيش ازاين نگذارند عده ي فرصت طلب ما را بادستهاي خودمان به خاک وخون بکشانند.

 همين بس است که پدران مان کشورخوب ومترقي را که داشتيم به ويرانه تبديل کرد وبراي ما جوانان تسليم کرد. پدران ما به کشوري زندگي مي کردند که اقتدار وغرورداشت، ولي وقتي اين کشور را به ما تسليم نمودند هيچ چيزي درآن سالم نمانده است حتا بعضي هاي مان غرورمانرا نيزازدست داده ايم. ما فعلاً وارث يک سرزمين به خاک وخون نشسته وقرضدار، يک کشورعقب مانده وعزادار هستيم ديگر بايد همديگررا درک کنيم ونگذاريم شرايط به جايي برسد که ديگر علاج نداشته باشد.

دويچه وله: تشکرفروان ازشما

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 4:7 |

ازسایت دویچه ولی بخوانید.

 
بصیرآهنگ 

يک خانم ايتاليايي که دریونان زندگی می کنددراين کنفرانس عکس هايي را باخودآورده بود که نشان مي داد مهاجران افغانستاني دريونان مورد خشونت پليس وگروه هاي فاشيستي قرار مي گيرند ودروضعيت بسيار بدي به سرمي برند.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 2:22 |

 

نسل کشی در افشار توسط چهره های پلیدی چون سیاف ومسعود پلان گزاری شد ولی توسط شیعیان درباری وخون فروشان مکار چون سیدحسین انوری، سیدمحمدعلی جاوید وشیخ آصف قندهاری عملی گردید.
اينجا را کليک کنيد و اين صفحه را به دوستان تان بفرستيد;

درکابل پرس بخوانید.

بیست ودوم دلو فرارسیده است وبازهم ویرانه های افشار به صدا درآمده ، بازهم خونهای هزاران قربانی گمنام درکوچه های خاکی افشار جریان گرفته است.امروز میخواهم کمی نجوای این ویرانه ها را که درقلب تاریخ صف کشیده اند ترجمه کنم. امروز میخواهم ازیک حقیقت بنویسم ازیک تراژدی وازیک درد. فاجعه افشار شانزده ساله شد وعنقریب به بلوغ میرسد اما هنوزهم قلم ها ازنوشتن عمق فاجعه وجنایت اتفاق افتاده درآن بازمانده اند، شانزده سال پیش افشار به خون نشست ولی تاهنوزکسی قادر به گفتن آن نیست. گلو ها همه بسته اند وصداها همه خفه. کسانی که به دامان پاک افشاربزرگ گردیدند وباخون افشار به قدرت رسیده اند امروز برای غزه سوگنامه میسرایند ولی با تمسخر وپوزخند به این زخم ناسور نمک میریزند ومست ازشراب سکرانگیزقدرت برسفره قاتل مینشینند.


 

افشار این قربانی تاریخ واین کلام حقیقت درقلب تاریخ جاگرفته است وهیچ کسی نمیتواند آنرا محو کند. این افشار است که همه ادعاهای دروغین وهمه آلایش های عوام فریبانه را محو خواهد کرد. این افشار است که فتواهای خون فروشان وآدم فروشان مکار را افشا خواهد کرد. هیچ کسی ازیاد نخواهد برد درست شانزده سال پیش درشامگاه بیست ودوم دلو 1371 بزرگترین جنایت ونسل کشی انسانهای مظلوم توسط کسانی طرح ریزی واجرا شد که حال به خاطرپوشاندن اینهمه جرم وجنایت به هرکدامش لقب های کلانی داده میشود. قاتلان خونخوار وجانی وعاملین این جنایت وفاجعه غم انگیز، یکی بعد ازمردنش قهرمان ملی خوانده میشود، کسانی هم به عنوان نماینده های مردم برچوکی خانه ملت تکیه زده اند ویکی هم پیشوای مذهبی گشته است واین همه خیانتی است که برقربانیان مظلوم وگمنام افشار روا داشته شده ونمکی است که برزخم های هزاران خانواده ی داغدار که بهترین عزیزانش را دراین سرزمین ارواح ازدست داده اند، پاشیده شده است.

افشار بافتوای محسنی به خاک وخون کشیده شد. این شیخ مکار و این انگل خونخوار وسفاک حال با پولهای که ازفروش افشار ومردم هزاره بدست آورد اینبارباچهره ی دیگری ظاهر گردیده است ملای خون فروش باساختن کاخ فرعونی اش برای مردم فتوای خون صادر میکند زیرا تاهنوز تشنه ی خون هزاره هاست. کسانی که درافشار وغرب کابل زنده ماند وشیخ آصف نتوانست آنها را درجریان جنگهای کابل زنده گی وخونش را نصیب شود حال باید ازطریق دستگاه فتوا فروشی اش بدست آورد. شیخ دروغگو وخون فروش که درجریان جنگ های کابل نقش عمرعاص مثلث شیطانی مسعود، ربانی وسیاف را اجرامیکرد وهزاران انسان مظلوم وبی دفاع را به جرم هزاره بودنش قتل عام کرد تاهنوز باسخنان چرب وفتواهای دروغین اش برگرده مردم سوار است واینبار باخون مردم تجارت را ه انداخته است.

شانزده سال پیش درشامگاه دلو1371 درست نه ماه بعد ازسقوط دولت دکترنجیب وآغازکشتارهای انسانهای مظلوم درکابل، مسعود باهمکاری همه جانبه سیاف ومحسنی ازسه استقامت به افشار حمله کرد. آنشب آسمان کابل گلوله می بارید وزمینش خون، خون انسانهای مظلومی که فقط به خاطر هزاره بودن قتل عام میشدند. افشار به خاک وخون کشیده شد زیرا جمعیتی زیادی هزاره را درخود جاداده بود. محسنی مکار فتوا داد هزاره هارا قتل عام کنید چون دیگر کم کم هزاره ها میخواستند ازحقوق انسانی خود برخوردار باشند ودیگر نمیخواستند دنباله رو فتوا فروشان وشیادان تاریخ باشند.

نسل کشی درافشار توسط چهره های پلیدی چون سیاف ومسعود پلان گزاری شد ولی توسط شیعیان درباری وخون فروشان مکار چون سیدحسین انوری، سیدمحمدعلی جاوید وشیخ آصف قندهاری عملی گردید. مسعود وسیاف میدانستند بدون همکاری شیعیان درباری نمیتوانند فاتح این ژنوساید ونسل کشی باشند، چون میفهمیدند که داخل شدن به افشار کاری بسا دشوار است وهمچنان پاک سازی هزاره ها نیاز به سگ های مین فال چون سید حسین انوری داشت. چون این خون فروشان قاتل قرن ها ازاحساسات مذهبی مردم هزاره استفاده نموده بودند ، این روباه های بزدل ازخمس ومال امام این مردم بزرگ شده بودند وخانه به خانه را باهمه ی اعضای فامیلش میشناختند. کاسه لیسلان ومفت خاران بی همه چیزباکمال بی شرمی به خانه های که صدها سال نان ونمکش را خورده بودند حمله کردند وهزاران انسان بی گناه را بابرچه وساتور تکه تکه نمودند. هرانسانی اگرتصاویری را که توسط سازمان دیده بان حقوق بشرازافشار تهیه شده است را ببینند میتوانند عمق این فاجعه را درک کنند. دراین فلم مستند میتوانید ببینید که این قصابان انسان حتا به کودکان شش ماهه هم رحم نکرده اند.

فاجعه ی که درافشار رخ داد واقعن درتاریخ مثل ندارد. افشار زخم ناسور تاریخ افغانستان است. افشار زبان گویایی مظلومیت وحق تلفی است. مادران که درافشار سینه هایش بریده شد وبه پایه های برق آویخته شد هیچگاهی ازتاریخ افغانستان محو نخواهد. جوانان که درافشار سرش بریده شد ودرپیشانی اش یادگاری سید جان آغا نوشته شد هیچ گاهی فراموش شدنی نیست، کودکان شش ماهه ی که درافشار روی برچه ی تفنگ کباب شدند همیشه درقلب انسانهای آزاده زنده اند ودختران که درافشار مورد تجاوز قرار گرفتند تریبیون عدالت انتقالی سرزمین سوخته کابل خواهند بود. ژنوساید افشار 16 ساله شد ونزدیک است به بلوغ برسد، صدای حق وعدالت خواهی ومظلومیت هنوز ازکوچه های افشار زمزمه میشود وافشاریان مظلوم منتظر روزی هستند که قصابان انسان را درهمین کوچه خونین به دار بیاویزند. شیخ آصف قندهاری نمیتواند باکاخ فرعونی اش مانع عدالت انتقالی باشد. فتواهای دروغین وخون فروشی اش برای خودش معنی دارند، افشاری ها دیگراین مارهای آستین را شناخته اند واجازه نمیدهند یکبار دیگر دردام حیله ونیرنگ آنان بند باشند. باید گفت آنچه درجریان تهاجم به افشاراتفاق افتاده بسیارگسترده وپهناورترازخود جنگ وقلمرو آن است، دراینجا سران وفرماندهــان جنگ با استفادۀ ابزاری ازدین ومذهب وبرانگیختن عصبیت های مذهبی وقومی بخاطر حفظ جلال وجبروت شان، دست به قتل عــام زده اند. با خدعه وعوام فریبی تسنن را دربرابر تشیع، پشتون وتاجیک را دربرابر هزاره به انتقام هـــای خونین واداشته اند. دامنۀ کشتارجمعی، تجاوزبرزنان، چوروچپاول، گروگانگیری، اسارت وعملکردهای وحشیانۀ بسیارفراتر ازشکنجه هـای قرون وسطایی کشیده شده است.

قصابان انسانهای مظلوم درافشار، کسانی که عاملین اصلی این ژنوساید ونسل کشی بودند از این قراراند:

1: احمدشاه مسعود سازمان دهنده وفرمانده عمومی جنگ.

ملامحمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که دربرنامه ریزی عملیات وجریان آن نقش عمده را بعهده داشت.

انور دنگر فرمانده جهادی فرقۀ شکردره

ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان

محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی

حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا

بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا

خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند

مشتاق لعلی فرمانده کندک

بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغه

همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی، بسم الله خان، بابه جان، حاجی الماس وگل حیدرنیزسهم ویژه را ایفا نموده اند.

2: فرماندهــــان تنظیم اتحاد اسلامی که درعملیات تهاجمی برافشارنقش عمده ایفا نموده انداینها اند:

عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی، سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت.

حاجی شیرعلم فرمانده فرقۀ پغمان

زلمی توفان فرمانده لوای ۵۹۷ که درکمپنی پغمان موقعیت داشت

داکترعبدالله فرمانده غند مربوط لوای ۵۹۷

جگرن نعیم فرمانده غند مربو ط لوای ۵۹۷

فرمانده ملا تاج محمدکه دربرنامه ریزی واجرای عملیات سهم داشت

فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش

فرمانده خنجربا قطعۀ مربوطه اش، که روزدوم به جبهۀ جنگ درافشارسوق گردید

عبدالمنان دیوانه فرمانده غند، با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید

امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید

شيرین فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید

ملاکچکول با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید

این اشخاص بزرگترین جنایت را درتاریخ افغانستان مرتکب شده اند ولی جالب اینجا است که این فاجعه هول انگیز ازطرف بعضی ها همیشه به عنوان جنگ گروهی بین حزب وحدت مزاری، شورای نظار،اتحاد سیاف وحرکت محسنی خوانده شده است درحالیکه اگردرست به آن نگرسته شود، مناطقی که درآن نیروهای حزب وحدت قرار داشتند کمترین صدمه را دیده اند. قرارگاه مرکزی حزب وحدت ساختمان دانشکده علوم اجتماعی واکادمی پلیس بود که کمترین ضربه به آن وارد شده بود درحالیکه هیچ خانه ی درمنطقه افشار نبود که زیرضربات توپخانه ی متجاوزین به خاک وخون کشیده نشده باشد. به این اساس میتوان گفت که جنگ باحزب وحدت بزرگترین بهانه ی بود؛ اما درحقیقت این یک طرح پاکسازی وقتل عام هزاره ها بود. آماردقیق تلفات درافشار معلوم نیست ولی تحقیقات ابتدایی که توسط سازمان دیده بان حقوق بشر وعدالت انتقالی صورت گرفته است نشان میدهد که هزاران انسان مظلوم وبی دفاع دراین فاجعه کشته شده اند، نزدیک به 700 زن ودخترجوان تجاوزصورت گرفته وصدها تن گروگان گرفته شده اند. اما ازمنظر نظامی باتوجه به حجم تبهکارانه ی آتش های اجرا شده درسه روز وازسه استقامت توسط این لشکر انتقامجو وچپاولگرنگاه کنیم تعداد قربانیان بیشتر ازاین میتواندباشد که خود مطالعه دقیق وکاملتری میخواهد. ما همیشه یاد قربانیان مظلوم وگمنام افشار را گرامی میداریم ومنتظر روزی هستیم که همه جنایت کاران وخوانخواران پای میزمحاکمه عدالت انتقالی کشانده شوند.

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 23:57 |

آیا کرزی میخواهد مهاجرین ازکشورهای اروپایی برگردند ودرخدمت برادرش برای کشت وجمع آوری تریاک قرار بگیرند یا درکارخانه های هرویین؟ ازکرزی بپرسید این مهاجرین بیایند درصف سربازانت قرار بگیرند وانتحار کنند ویا درصف فرزندانت قرار بگیرند وانسان حلال کنند؟ ازکرزی بپرسید که چند درصد نفوس افغانستان شبانه نان خشک برای خوردن دارند؟

in kabul press, potete leggere

قسمت سوم:

روز سوم وقتی وارد کمپ شدیم خبری بدی را شنیدیم. دونفر ازاین مهاجرین شب هنگام به طوری خیلی وحشیانه ی لت وکوب وزخمی شده بودند، یکی ازآنها حدود ساعت دو نصف شب وقتی می خواست برای رفتن زیرکامیون به طرف بندر پاترا برود بایک گروپ فاشیست یونانی روبرو میشود واین سگهای وحشی به او حمله نموده واورا با کارد شدیدا زخمی میسازند. متاسفانه نتوانستم ازنزدیک اورا ببینم زیرا درشفاخانه ی دانشگاه پاترا بستری بود ولی دوستانش که تازه ازشفاخانه برگشته بودند گفتند فعلن وضعیتش خوب است.

او از چهارقسمت زخم برداشته، قسمت راست سرش، بازوی چپش، زیربغل چپ وپای راستش. اوجوان 19 ساله ازشمال افغانستان است که مدت یک سال است درپاترا زندگی میکند ومنتظر گذشتن ازاین مرز خطر ناک است. دوستانش میگویند او دوبار به ایتالیا رفته است ولی هردوباربااینکه ازدولت ایتالیا درخواست پناهندگی نموده، توسط پلیس به یونان برگشتانده شده است.

جوان دیگری که 17 سال دارد و ازولایت غزنی می باشد حدود ساعت 11:30 شب وارد فنس شده بود و زیریکی ازکامیون ها که عازم ایتالیا بوده خودرا جاسازی کرده بود ولی پلیس های کوماندوی بندرپاترا هنگام چک کردن کامیون اورا بیرون کشیده وباخشونت تمام مورد شکنجه قرار داده اند. این جوان هنگام شکنجه پای چپش ازناحیه بالای زانوشکسته است وفعلن دربیمارستان پاترا بستری می باشد. شکنجه همچنان به شدت تمام ادامه دارد هم ازطرف پلیس های بندر وهم ازطرف گروپ های وحشی حزب فاشیستی یونان به رهبری یورگوس کاراتزافیریس"Yorgos Karatzaferis" این سگهای وحشی درهرگوشه وکنار یونان مهاجرین را مورد آزار واذیت قرار میدهند، گروگان میگیرند وازآنها درکارهای شاقه استفاده می کنند. واقعن فاجعه های بسیار بدی رخ داده است واگر جلواش گرفته نشود منجر به یک فاجعه بزرگ خواهد شد.

امروزازمهاجرین درمورد خاطرات سفرشان پرسیدم چون شنیده بودم آنها درمرزهای ایران وترکیه نیزباخشونت های زیادی روبرو شده اند. همگی ازگروه مافیای کرد وایرانی که درمرزایران وترکیه قرار دارند صحبت می کنند، ولی چندنفر ازاینها خاطره بسیار بدی ازمرزایران- ترکیه دارند. یک نفرچشم چپش توسط این گروه مافیایی ازحدقه بیرون آورده شده است وچندنفر ناخن های انگشتان پایشان توسط انبر دست کشیده شده است. آنها میگویند مهاجرین وقتی ازاین منطقه ی مرزی می گذرند اکثرا توسط یک گروپ مافیایی که متشکل ازایرانی ها وکردهای پی کاکا می باشند، به گروگان گرفته میشود. کسانی که پول دارند فقط پولش را می گیرند، لت وکوب میک نند ورها می کنند ولی کسانی که پول ندارند برایش تلفون می دهند ومیگویندبه خانواده ات زنگ بزن وبگو به فلان شماره حساب تا فلان روز باید این مقدار پول حواله کنند وگرنه تورا خواهیم کشت. اگرفامیل شخص گروگان برای آنها پول فرستاد، شخص آزاد میشود ولی اگر پول فرستاده نشد بعضی را می کشند وبعضی را به مدت نامعلومی نگه می دارند ودرکارهای شاقه از او استفاده میکنند. دراین وقت خیلی ازآنها درهنگام کارشکنجه می شوند. این شکنجه ها شامل کشیدن چشم، گوش ویا ناخن های گروگان هاست. قصه ازاین پدیده خیلی برایم جدید وتکان دهنده است وهیچ کسی هم نمی تواند جلواین آدم خواران را بگیرند. ولی درمورد یونان می شود کدام کاری کرد. باید مردم افغانستان که فرزندان عزیزش دراین منطقه به طور فجیع مورد خشونت قرار میگیرند وحقوق انسانی شان لگدمال میشوند اقدام کنند. مسئولین حقوق بشر، سازمان ملل متحد و وزارت خارجه و امورمهاجرین افغانستان باید ازخواب برخیزند. باید آنها وادار شوند تا ازاین منطقه دیدن کنند وراه حلی برای این مهاجرین پیداکنند. حامد کرزی که به عنوان رییس جمهور ومدافع حقوق انسانی ازطرف شما مردم مقرر گردیده باید ازخواب خرگوشی برخیزد ونگذارد فرزندان شما دراین ملک غربت تکه تکه شوند.

دیروز همه این مهاجرین درجلوی خیمه ها صف کشیده بودند ویکصدا می گفتند کرزی درطول هفت سال ملیارد ها دالر را که بهای خون ما بود حیف ومیل کرد، کشورما را تا صدها سال دیگرقرضدار و ضعیف ومریض ساخت، دیگردست ازسرمابردارد ووقتی درکشورهای اروپایی می آید نگوید که مهاجرین افغانی را به کشور بازگردانید چون ما نیازبه نیروی کاری داریم. آنها می گفتند ازکرزی بپرسید که درطول دوران ریاست جمهوری اش برای چند نفرغریب ودربدرشرایط کاری فراهم کرده است؟ آیا کرزی میخواهد مهاجرین ازکشورهای اروپایی برگردند ودرخدمت برادرش برای کشت وجمع آوری تریاک قرار بگیرند یا درکارخانه های هرویین؟ ازکرزی بپرسید این مهاجرین بیایند درصف سربازانت قرار بگیرند وانتحار کنند ویا درصف فرزندانت قرار بگیرند وانسان حلال کنند؟ ازکرزی بپرسید که چند درصد نفوس افغانستان شبانه نان خشک برای خوردن دارند؟ ازکرزی بپرسید که اگرنیاز به نیروی کاردارد چرا فلکه های شهر کابل، هرات، قندهار، بامیان، جلال آباد ودیگرشهرها پرازانسانهای بیکار است که صبح تاشب آنجا صف می کشند ودعا میکنند روزی کاری بیابند تابتوانند فامیل خودرا ازمردن نجات دهند؟ به کرزی بگویید اگرنیازبه نیروی کاری دارد نگذارد جوانان ازبیکاری دست به استعمال مواد مخدر وخودکشی بزنند ویا هم درخدمت تروریستان بین المللی قرار گیرند. ازکرزی بپرسید که وزارت امورمهاجرین را به خاطر چی بوجود آورده است، آیا فقط به خاطری که یکی ازرفقایش بوده وکاری نداشته مجبور شده است تحت یک نامی برای دوستش وظیفه پیدا کند یا مسئولیتی هم درقبال این وزارت ومعنایی این وزارت دارد؟ آیا وزارت خارجه افغانستان ازمهاجرین افغانستانی خبردارد که درچی شرایطی به سرمی برند؟ آیا وزارت خارجه کدام مسئولیتی درقبال مردم افغانستان دارد یا نه؟ این حرف هایی است که از زبان هریکی از این مهاجرین شنیدم، آنها دروضعیتی قرار دارند که هنگام گفتن این حرفها به شدت گریه می کنند که دل هرانسان ازدیدن وشنیدن آن خون میشود.

امروز زود ترازکمپ خارج شدیم زیرا باید ازکمپهای مهاجرین عراقی، ایرانی وافریقایی نیز دیدن کرده وگزارشهایی را تهیه کنیم. بااینحال چون مشکل مهاجرین افغانی بیشتر ازدیگران بود وآنها بیشتر ازدیگران مورد شکنجه قرارگرفته بودند سه روزکامل ازساعت هشت صبح تا شش شام باآنها بودیم، ازبس جمعیت زیاد بود وغمها بزرگ، این سه روز بدون خوردن غذا گذشت وما همه روز تاساعت شش بعد ازظهر گرسنه کار کردیم ولی اصلن خستگی احساس نمیکردیم. نمیدانم چه چیزمارا وادار می کرد تاهیچ خستگی وگرسنگی را احساس نکنیم؛ فکرمیک نم رفته بودیم دریک دنیایی دیگر، دنیایی که تفاوت های بسیار زیادی بااین جهان داشت، دنیایی که فقط برای مردن آفریده شده بود، دنیایی غم، دنیایی خشونت ودنیایی حقارت وازدست دادن ها. قصه های هریکی ازاین جوانان مرا به گریه وامیداشت وداشتم روحیه ام را ازدست می دادم، ولی کسی درنزدیکم قرار داشت که هردقیقه بادیدنش انرژی وتوان می گرفتم وبیشتر خودرا به ادامه دادن کار پرقدرت احساس می کردم، این آدم کسی بود بزرگ وسنگین بااستقامت چون کوه ، استوار ومحکم. نام او برای اکثریت مهاجرین افغانستانی که درکشورهای اروپایی وکانادا زندگی می کنند آشناست وهرکسی با او خاطره ی تلخ ویاشیرینی دارد؛ او حنیف احمدی- پژواک معروف به حاجی پاترا است، آدمی به سنگینی یک کوه، او مدت شش سال است باتحمل فشار های زیادی در منطقه ی متروک شمال پاترا زندگی کرده است. این منطقه را حاجی پاترا برای افغانستانی های مهاجر حفظ کرده است وتنها تکیه گاه آنان به شمار میرود. جالب است وقتی وارد این منطقه شوی برایت خیلی عجیب وغریب به نظرمیرسد وفکرمیکنی این جمعیت دوهزار نفری که اکثرا دچار مرض روانی هستند، توسط چی کسی اداره خواهد شد وازچی سیستمی برای اداره آنها استفاده خواهدشد؟ درمیان این ویرانه ها نظم خاصی وجود دارد وهیچ کسی نمیتواند حق دیگری را غضب کند، همه یکسان هستند وبرابر، وقتی حاجی پاترا لحظه ی ازنظرها پنهان میشود، سروصدایی زیادی بلند میشودولی به محض صدای او به گوش میرسد همگی آرام میگیرند وهمه اورا مانند پدرقدر واستقبال میکنند.

ازحاجی پاترا پرسیدم اینها به خاطر چی اینهمه ازشما اطاعت میکنند؟ گفت علتش را خودم هم نمی دانم، تعجب می کنم، تنها چیزی که من به آن فکرمیکنم اینست که شاید درطول اینهمه سالها فقط من بوده ام که غمهای ورنج های آنان را درک کرده ام، تنها من بودم که بدنهای تکه وپاره آنها را ازبندرهای یونان جمع نموده وبه خاک سپرده ام. اومی گوید من درمدت شش سال میتوانستم بروم دریکی ازکشورهای اروپایی یا امریکایی وزندگی خوبی را برایم سروسامان دهم مثل صدهای دیگر ولی دردها وغم هایی را که درپاترا دیدم مرا ازاین کار منصرف ساخت. تصمیم گرفتم این آدمهای مظلوم واین کودکان بی سرپرست را تنها نگذارم. حاجی پاترا می گوید حال مثل یک نفری که به مواد مخدر معتاد می شود به پاترا معتاد شده ام ووقتی برای مدت کوتاهی درشهر های دیگر سفرمیکنم هردقیقه مجبورم برای بچه ها زنگ بزنم تاخدای نخواسته کدام اتفاقی رخ نداده باشد. واقعن نمی توانم اینجا را ازدست بدهم وآنوقت ببینم این کودکان درخیابان ها تلف شوند. حاجی پاترا می گوید فهمیدن وضعیت این مردم وشنیدن غم های آنها کار دشواری است واشک ازچشمانش ظاهر می شود. با گلوی پرازعقده می خواهد ادامه دهد ولی نمی تواند، کمی مکث می کند ومی گوید من جسدهایی را به خاک سپرده ام که اصلن قادربه شناسایی نبود. می گوید من جسد کودکی 12 ساله ای را به خاک سپرده ام که هنگام فرار ازدست پلیس زیرماشین کاملا له شده بود. دیگر نمی تواند طاقت بیاورد ازجایش برمی خیزد ومی گوید دیگر نمی خواهم صحبت کنم، زیرا این حرف ها برای کسانی که این وضعیت را ندیده اند، دروغ های شاخ داری خواهد بود. اومی گوید می دانم شما برای مردم خودم می نویسی تا ازاین وضعیت باخبرباشند. ولی دانستن درون این غمخانه بسیار مشکل است وهرکسی تا اینجا را نبیند نمی تواند قبول کند که واقعن اینقدر فاجعه بزرگ است. حاجی پاترا خاطرات تلخ وغمناک پاترا را نوشته است وزیرنام " جاده ی بی انتها" درکشور جرمنی به چهار زبان انگلیسی، آلمانی، یونانی وفارسی به چاپ رسیده است که درهمین روزها به دسترس هموطنان قرار داده خواهد شد.

حاجی پاترا تاریخ خیمه های مهاجرین را اینطور ذکر می کند: تاسال 2002 مهاجرین درخیابانهای پاترا سرگردان بودند آنوقت ها شرایط هم خوبتر بود وپلیس یونان روزانه خودشان 15 تا بیست نفررا می گذاشتند که خودرا درکامیون ها جاسازی نموده وبه ایتالیا وکشورهای دیگربروند. بنابراین مدت بسیار کمی درپاترا توقف داشتند وآزار واذیت هم وجود نداشت. درسال 2002 داکتر سیما سمرکه درآنوقت وزیرامورزنان افغانستان بود بنابه دوستی بسیار خوبی که با مادر وزیرخارجه آنوقت یونان آقای یورگوس پاپاندراو"Yorgos Papandreou" داشت به یونان دعوت شد. سیماسمر دراین سفرازبندر پاترا نیز دیدن کرد وهنگامی که او وارد شهر پاترا میشد پلیس ها مهاجرین افغانستانی را که درخیابانها میخوابیدند جمع آوری نموده وازترس اینکه مبادا هیئت افغانستانی وضعیت آنها را ببینند آنهارا ازشهر خارج نموده ودرمنطقه جنوبی شهر که یک منطقه متروک و نیزار بود تا رفتن سیماسمر نگه داشتند. بعد ازرفتن سیما سمر پلیس هایی که مهاجرین را درون این نیزار درمحاصره قرار داده بودند دوباره به شهر برگشتند ومهاجرین را درهمانجا گذاشتند. چند روزی همه ازترس وتهدید پلیس که گفته بودند به شهر نزدیک نشوید درهمین جا ماندند وکم کم مجبور شدند برای زندگی کردن دراینجا خیمه بسازند وماندگار شوند. اول ما ازپلاستیک و نی خیمه می ساختم. حال میبینی که کم کم خیمه ها مدرن تر شده است چوکات چوبی دارد واول توسط کارتن وبعد توسط پلاستیک پوشانده شده اند. می خندد ومی گوید ماحالا مدرن شده ایم ودرخیمه های مدرن زندگی می کنیم. واقعن حاجی پاترا مرد بزرگیست وتنها تکیه گاه این مردم. می بینم ازهرقوم وقبیله وازهرمنطقه ی افغانستان، پشتون، هزاره، تاجیک، پشه یی، ازبک، بلوچ همه وهمه برای حاجی پاترا احترام می گذارند زیرا او توانسته است به همه تعصبات قومی، زبانی ونژادی دربین این مهاجرین خاتمه دهد. ازهرکسی می پرسم می گوید اگر حاجی نبود من ازگرسنگی می مردم. یکی می گوید اگر او نبود ماخیلی مظلوم بودیم وهیچ تکیه گاهی نداشتیم. دراخیرهمه درجلوی مسجد که از کارتن وپایه های چوبی ساخته اند جمع می شوند ومی گویند ما ازهمه مردم افغانستان می خواهیم دردفاع ازما در برخیزند وبه ما کمک کنند ماهم فرزندان همان خاک هستیم که حال هزاران خارجی برای دزدیدن وچپاول کردن درآنجا ریخته اند ولی ما را درکشورهای خود چنین آزار واذیت می کنند.ما ازشهروندان کابل می خوابیم درمقابل دفتر ملل متحد تظاهرات نمایند وازمسئولین آن بپرسند که چرا آنها یکبار برای وضعیت ما دریونان نمی آیند؟ ودیگر اینکه آیا حقوق بشر وکنواسیون های بین المللی برای مردم افغانستان هم درنظرگرفته میشود یاخیر؟ دراخیرهمه می گویند ایکاش ما یک پارلمان درست می داشتیم تا ازما دفاع می کرد، افسوس که هیچ کسی نیست تا مارا کمک ویاری نماید.

منتظر قسمت دیگر باشید.

توجه : مصاحبه اختصاصی با علی محقق نسب روزنامه نگار افغانستانی که این روزها درشهر آتن پایتخت یونان است نیز انجام داده ام، به زودی ازکابل پرس بخوانید وبشنوید.

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 4:36 |