تبليغاتX
شیرین هزاره

17اکتوبر شهرروم پایتخت ایتالیا شاهد بزرگترین تظاهرات علیه نژاد پرستی بود. ده هاهزارشهروند ایتالیا درحالی که یک جمعیت عظیم ازمهاجرین را نیزدرکنارخود داشتند باهماهنگی قبلی؛ ساعت 2:30 بعد ازظهر، ازمسیر های مختلف وارد میدان معروف جمهوری گردیده وبه طرف کاخ ریاست جمهوری درمرکزشهربه راهپیمایی پرداختند. این تظاهرات به منظور دفاع ازحقوق مهاجرین برگزار و صدها موسسه ی حقوق بشری بطورمستقیم درآن سهم داشتند. تظاهرکنندگان پلاک کارت هایی را باخود حمل میکردند که درآنهانوشته شده بود؛ راسیسزم ونژاد پرستی بس است ، قانون PACCHETTO SICUREZZA را نمیخواهیم ومهاجرین برادران ماهستند، ما همگی غیرقانونی و مهاجرهستیم. همچنان آنها عکس های ازمهاجرین را باخود حمل میکردند که گفته میشود درطول سال گذشته درشهرهای مختلف توسط نژاد پرست های افراطی به قتل رسیده اند. درشروع طوری به نظرمیرسید که پلیس ازاین راهپیمایی آگاهی قبلی نداشته است، زیراهیچ آماده گی ازطرف نیروی پلیس مشاهده نمیشد واکثرماشین های عابردرخیابانها بطورغیرمنتظره ی درمیان تظاهرکنندگان گیرمانده بود. ولی پس ازآنکه این سیل ازجمعیت بسیاری ازخیابانهای اصلی پایتخت را به روی ترافیک بستند، نیرو های پلیس وگارد ویژه وارد عمل شدند. پس ازآن اکثرمکانهای دیپلماتیک تحت مراقبت شدید امنیتی قرارگرفت ونیروهای استخباراتی نیزباحضورگسترده ای جمعیت راکنترول میکردند.

موسسات حاضردراین راهپیمایی گرچند قطعنامه های متفاوت را صادرنموده بودند ولی درکل درمورد حقوق مهاجرین ومسئله اخراج آنها تاکید یکسان داشتند، دراین قطعنامه ها نوشته شده بود اخراج مهاجرین خلاف قوانین بین المللی وحقوق بشریست وباید هرچه زودتر خاتمه یابد. همچنان دربعضی ازاعلامیه ها مسئله افغانستان، عراق وسومالی نیز مطرح گردیده وتوضیح داده شده بود که؛ لازم نیست بامصارف گزاف وازدست دادن جوانان مان زیرنام دفاع ازحقوق بشرودموکراسی به کشورهای دیگربرویم درحالیکه مهاجرین همین کشورها درجلودروازه های مان ازگرسنگی میمیرند ویا به خاطرنداشتن مدرک خودکشی میکنند واینکه صلح را نمیشود با گلوله باران وبمباران روستاها برقرار کرد ودموکراسی چیزی نیست که به کسی آنرا تزریق کنیم.

آنها همچنان باشعارهای زننده ای خطاب به سیلویو برلوسکونیSilvio berlusconi)) صدراعظم، (Maroni) وزیرکشور و (Umberto Bossi) رهبرحزب Lega Nord یا اتحادیه شمال گفتند؛ ایتالیا خانه ماست وهیچکسی حق ندارد دروازه ی آنرا بروی نوع بشری ببندد. کشورایتالیا درمیان اتحادیه اروپا ازجمله کشورهایست که کمترین مهاجر رابطور قانونی پذیرفته است، زیرا به خاطرمشکل مهاجر دراین کشورهمیشه بین احزاب دست راستی ناسیونالیست واحزاب چپی، مخالفت های شدیدی درجریان بوده است. دراوایل سال 2008 زمانی که حزب دست راستیPartita Della Liberta وحزب ناسیونالیستLega Nord دراین کشور قدرت را به دست گرفتند، این کشمکش ها شدت بیشتری به خود گرفت. همچنان حکومت فعلی این کشور، درتابستان سال جاری ؛ قانونی را بنامPACCHETTO SICUREZZA به اجرا گذاشت که بعضی موادات این قانون حقوق مهاجرین را بطور کامل نقض میکند. ازسوی دیگر این قانون درموارد زیادی با قانون اساسی ایتالیا نیزدرتضاد است، ازاین رو تاحال ازطرف قوه قضائیه این کشور تصدیق نگردیده است. راهپیمایی درساعت 7:00 شام به وقت ایتالیا به پایان رسید وگفته میشود این راهپیمایی دربیست سال گذشته درایتالیا بی سابقه بوده است.

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 22:46 |

شهرپاترا هنوز میزبان تعداد ازآواره گان افغانی ست، اما باوضعیت خیلی متفاوت ازگذشته؛ بعداز تخریب کمپ خود ساخته مهاجرین درماه جولای، گمان میرفت که دیگرهیچ مهاجری فکررفتن دراین شهررا نداشته باشد، اما بازهم تعدادی ازآوارگان افغانی کوشش میکنند ازطریق بندر این شهرخودرا به ایتالیا برسانند. به تاریخ 2 سپتامبر ساعت 2 بعد ازظهروارد شهرپاترا گردیدم panayotis وiliyas دونفرازداکتران بدون مرز، که درآنجا منتظر من بودند من را تا محل بود وباش مهاجرین افغانی درضلع شرقی بندر همراهی کردند. حدود 30 نفرازجوانان افغانی درساحل دریا خوابیده بودند، آنها بادیدن من ودوستانم باسراسیمگی ازخواب خیستند چون فکرمیکردند دوستانم پلیس اند وبرای گرفتاری آنها آمده اند. تااینکه مطمئن نشده بودند که ما، برای کمک کردن به آنها آمده ایم هیچ کدام آنها باماحرف نزدند. ولی وقتی خودم را برای آنها معرفی کردم خیلی خوشحال شدند.

آنها همگی به یک نوع مرض جلدی بسیار خطرناک و واگیرمبتلا شده اند، رحیم جوان 16 ساله ازولایت لوگر مدت 2 ماه است که درپاترا زندگی میکند، برایم گفت، وضعیت اکثردوستانم بسیاربد است زیرا آنها چندین ماه است که به مرض (خارشتک) مبتلا شده اند وشب روز درد میکشند. او میگوید به دلیل مشکلات اقتصادی هیچکسی قادر نیست لباسهایش را عوض کند، صابون وشامپو برای شستن جان شان ندارند به همین خاطربه راحتی به این مریضی گرفتار میشوند. بعضی ازآنها ازبس بدن شانرا خاریده بودند، پوست بدن شان کاملن رنگ دیگری به خود گرفته بود. تصویربسیار وحشت ناک، زخم وعفونت که توضیح دادنش بسیار سخت است. آنها به من اجازه ی عکس گرفتن را ندادند وگفتند بهتراست این دردها خاموش بمانند وگرنه بادیدن عکسهای شان خیلی ازدوستان ووطن دارانش به گریه درخواهد آمد واینکه نمیخواهند کسانی دیگر این وضعیت شانرا شاهد باشند.

بادیدن این وضعیت داکتران بدون مرز میگویند که قادر به معالجه آنها نیستند زیرا معالجه آنهانیازبه زمان بیشتروحداقل یک هفته بسترشدن دربیمارستان دارد. این داکتران فقط میتوانند برای آنها داروهای تسکین دهنده وضد عفونت بدهند، وقادربه سرویس دهی بیشتری نیستند.ولی آنها به فکرمعالجه خود نبودند زیرا میگفتند درد دوستان ما برایشان اهمیت بیشتری دارد. این جوانان به من گفتند که به فکرشان نباشم واگرمیتوانم کاری کنم باید ازدوستان آنها که حدود 17 روزاست توسط پلیس دستگیرودرکانتینیرهای داخل فنس زندانی شده اند خبربگیرم، زیرا وضعیت آنها بسیار خطرناک است وممکن است ازگرما تلف شوند.

پلیس ها برای شکنجه دادن آنها تنها دریچه کوچک کانتینیررا نیز فقط هرسه ساعت یکبار بازمیکند باآنکه این زندانی ها دست رسی به تشناب ندارند ومجبورند همگی درهمان جایی که میخوابند رفع حاجت نمایند. ساعت 5 بعدازظهر وارد فنس شدم؛ حدود شش کانتینیرسفید رنگ درداخل فنس 7 گذاشته شده است که پلیس ازآن به حیث زندان موقت کارمیگیرد. این کانتینیرها ازسه طرف توسط سیم های خاردار پوشانده شده است، کسانی که خودرا درزیرکامیون های باربری جاسازی میکنند تامخفی ازدید پلیس خودرا به داخل کشتی هایی که به طرف ایتالیا درحرکت است برسانند وقتی توسط chekin بیرون کشیده میشوند فورا به داخل این کانتینیرها انتقال داده شده ودرآنجا بابدترین وضع ازطرف پلیس ها شکنجه وتامدتی زندانی میشوند. برای آنها روزانه فقط یکبار نان خشک وآب داده میشود. این کانتینیرها فقط یک دریچه کوچک درحدود 30cm دارند که آنهم به ندرت توسط پلیس بازگذاشته میشوند تا زندانی ها ازنبود اکسیژن نمیرند. میخواستم به این کانتینیرها نزدیک شوم وعکس بگیرم به محض نزدیک شدن به این منطقه دو مامور لباس شخصی درحالیکه اسلحه کمری شانرا به طرفم نشانه گرفته بودند من را متوقف کردند، آنها دراول فکرمیکردند من نیزازجمله کسانی هستم که میخواهم مخفیانه وارد کشتی شوم، مجبوربودم طبق فرمان آنها دستهایم را بالا بگیرم تاآنها تمام وسایل ومدارکم را کنترول کنند، آنها باصدای بلند به من میگفتند که تکان نخورم وگرنه به طرفم شلیگ خواهند کردند. وقتی آنها فهمیدند که من افغانی هستم نسبت به اسنادم مشکوک شدند ونزدیک به یک ساعت توقیفم کردند. سوال عجیبی ازمن میکردند ومیگفتند اگرتو افغانی هستی پس چطوراین مدارک را داری شاید به نظرآنها افغانی ها بی هویت وبی مدرک هستند. جالب ترازهمه اینکه کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی خبرنگاران را پاسپورت میگفتند وازمن می پرسیدند چطور میتوانی دوتا پاسپورت داشته باشی واینکه این پاسپورت ها ازکجا صادر شده است. بعدازیک ساعت توقیف، آنها سیم کارت مبایلم را نیزشکستاندند وبه من گفتند هرچه زودتر پاترا را ترک کنم واگرباردیگرشما را اینجا ببینیم برخورد ما خیلی جدی خواهد بود. بااین وضعیت مجبور شدم این شهرارواح را ترک کنم بدون اینکه بتوانم کدام کمکی به این هموطنان آواره ام انجام دهم.

افغانستان درحال تخلیه شدن:

قبل ازحرکت به طرف پاترا دوستانم ازموسسه نور به من خبردادند که امروز حدود 570 نفرمهاجرافغانستانی به آتن میرسند. این تعداد که سه ماه درزندانهای مرزی یونان درجزیرهای mitilene و Salonik زندانی بوده اند، اول سپتامبر توسط یک گروه انتی فاشیزم که ازکشورهای هالند، جرمنی وفرانسه به این منطقه ها رفته بودند آزاد گردیده اند. این گروه انتی فاشیزم که اکثرآنها انارشیست هستند به تاریخ 30 اگوست وارد یونان شده بودندونسبت به وضعیت مهاجرین دریونان به راهمپیمایی پرداختند. آنها پس ازآنکه باخبرشدند که عده ی زیادی ازمهاجرین دربندرهای میتیلینی وسالونیک زندانی هستند به این زندانها هجوم برده وباشکسانتن دروازه این زندانها درحدود 1000 مهاجر را ازآنجا آزاد ساخته اند. گفته میشود روزانه حد اقل ده نفرافغانی ازطریق بندر ایزمیرترکیه خودرا به یونان میرسانند. درترکیه هم ورود مهاجرین غیرقابل تصور است وگفته میشود درحدود 3 هزار مهاجرافغانی درشهرهای مختلف ترکیه آماده حرکت به سوی یونان وایتالیا هستند.

بادیدن این سیل ازمهاجرین فکرمیکنم واقعن افغانستان درحال تخلیه شدن است. این را همگی میدانند اما دلیل اینکه چرا همگی کوشش میکنند حتا با تحمل خطرهای اینچنینی تن به مهاجرت دهند چیست؟ واینکه کسانی که فعلن درافغانستان برکرسی قدرت نشسته اند چرا درفکرپیداکردن چاره ی برای این مردم نیستند؟ آیااین قدرت سالاران هیچ مسئولیت درقبال مردم ندارند؟ ازوضعیت مهاجرین دریونان دولت افغانستان باخبراست چون آقای سید جلال شجن سکرتراول سفارت افغانستان دربروکسل چندین بارازیونان دیدن کرده وهمه چیزرا ازنزدیک مشاهده کرده است، حال شمامردم که به خاطررای دادن به کرزی گوش وبینی تان بریده میشود ازاین شخص به حیث رییس جمهور منتخب بپرسید که فرزندان شما وقتی زیرلگدهای پلیس وفاشیست های یونانی میمیرند، ایشان چه مسئولیتی دارد؟ واینکه وزارت مهاجرین را برای چی ساخته است؟ وزیرخارجه درکجاست؟! شما ببینید درآخرین سفرکه آقای سید جلال شجن به یونان داشته است، مهاجرین بانوشتن یک نامه ی رسمی ازاو خواسته اند که درمورد مشکلات آنها، سفارت افغانستان دربروکسل باید اقدام جدی نماید، ایشان بعدازخواندن نامه درحالیکه نزدیک به 100 نفر درمقابلش منتظر جواب بوده اند؛ گفته است عجب خط زیبایی ونامه را روی میزگذاشته ورفته اند. این جواب یک دیپلمات دولت حامد کرزی است که برای دفاع ازحقوق مردم ودولت افغانستان درمرکزاتحادیه اروپافرستاده شده است. اگرشما مردم حداقل کمی نسبت به فرزندان تان دلسوزهستید بیایید حداقل ازکرزی وتیم مافیایی اش بخواهید که دیگر ازخواب بخیزند وبه وظیفه خود که همانا دفاع ازحقوق شهروندان افغانی است اندکی عمل کنند. اگرشما ساکت باشید هرروزبد ازدیروز خواهد بود، وضعیت داخل افغانستان که اصلن نیازبه توضیح ندارد.

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 2:12 |
پس از دو روزآرامش، بازهم شهرآتن شکارگاه مهاجرین افغانستانی بود.

حدود ساعت 9 بوقت یونان ماشین های گشت پلیس باپشتیبانی یک گروه از کوماندوها ی ارتش این کشور سواربرموتورسیکلت، عملیات ویژه ی رابرای بازداشت مهاجرین، درخیابانهای آتن آغازنموده بودند. گفته میشود درروزهای اخیرنزدیک به 300 نفرپناهنده ی افغانی توسط پلیس بازداشت شده اند. حسن نائل یکی ازمسئولین موسسه ی نور میگوید درحال حاضرحدود 850 افغان دربازداشتگاه های یونان بسرمیبرند که درجمع آنها حدود 30 فامیل نیزوجود دارد . ظهرامروزباچند نفرازمهاجرین، که فامیلهای شان دربازداشت گاه بسرمیبرند نیزمصاحبه نمودم، یکی ازآنها بنام حسین صفوی به من گفت که 17 روزاست خانم اش زهرا ودوفرزندش بنامهای عصمت 7ساله وحسین 3 ساله درشهری بنام Tiva بازداشت هستند وقرار گفته ی وکیل مدافع آنها، این خانم ودو فرزندش مدت شش ماه دربازداشتگاه باقی خواهند ماند. اکثرخانواده های مهاجرافغانی درزندانهای یونان هنگام خروج ازفرودگاه ها وبنادر این کشور به جرم داشتن مدارک جعلی بازداشت گردیده اند. فیروزاحمدی باشنده اصلی ولایت سمنگان که تازه اززندان رها گردیده وضعیت بازداشت شده گانرا به شدت دردناک توصیف میکند ومی افزاید، افراد بازداشت شده روزی دوباربه داخل محوطه بازداشتگاه صف گردیده وبه گونه های مختلف مورد ضرب وشتم قرار میگیرند. اوهمچنان میگوید ازنگاه صحی ونظافت هیچ چیزی دردسترس آنها قرار نمیگیرد. وی مدعی است که درمدت سه ماه فقط یکبار توانسته است حمام نماید. دراین اواخرنزدیک به 300 خانواده افغانی ازمسیرترکیه به یونان رسیده اند که اکثرآنها نظربه وضعیت بد اقتصادی درخیابانها وپارکها میخوابند. رضا مروج وخانمش معصومه اکبری امروزبه من گفتند که درمدت 10 ماه که دریونان آواره هستند فقط بیست روزدریک خانه زنده گی کرده اند وبعدازآن چون پول کرایه خانه را نداشته اند ازآنجابیرون انداخته شده اند، آنها میگویند شرایط زنده گی برای خانواده ها دریونان خیلی خراب است زیرا هیچ سازمانی ازآنها حمایت نمیکند. امید، کودک ده ساله این خانواده میگوید من روزانه ازخیابانها وداخل سطل های اشغال بطری های شیشه ی را جمع نموده ومیفروشم تا ازاین طریق بتوانم با خانواده ام کمک کنم. ازسوی دیگراین خانواده ها هرلحظه ازطرف گروپهای اراذل واوباش و فاشیست ها احساس خطرمیکنند.

معصومه اکبری میگوید من فکرمیکردم با فرار ازافغانستان اگر کاری دیگری نتوانستم حداقل میتوانم آینده خوبتری را برای فرزندانم بوجود بیاورم وحال خیلی دردناک است که کودک 10 ساله ام به جای مکتب رفتن دراروپا، روزتاشب باآنکه مشکل زیادی ازناحیه چشم دارد، درخیابانها بطرهای خالی الکول را جمع میکند تاباما درخرید یک نان خشک کمک کند. او بد ترین خاطره اش را دراروپا نسبت به برخورد بسیاربیرحمانه پلیس یونان ابرازنموده ومی افزاید وقتی میبینم هموطنان مهاجر وآواره ام درخیابانها وپارکها جلوی چشمانم مورد هتک حرمت، تحقیروضرب وشتم پلیس قرار میگیرند، بدون اینکه جرمی داشته باشند، دیگرزنده گی برایم خیلی سنگینی میکند. او ازحمله چند روزپیش گروه فاشیستی Naziskin درپارک ATTIKI یاد آورمیشود ومیگوید وقتی این گروپ ساتور بدست وخونخوار به جوانان افغانی درپارک حمله کردند پلیسها درگوشه ازپارک ایستاده بودند وازدورآنراتماشا میکردند، پلیس ها میدیدند و میخندیدند وقصابان شان؛ جوانی بنام ذاکررفیعی را با برچه سوراخ سوراخ کردند. بعدازآنکه دیگراین جوان به زمین افتاد وما فریاد میزدیم وازپلیس میخواستیم که این بیچاره را به بیمارستان انتقال دهید زیرا ممکن است ازبین برود، پلیس ها جیب این جوان را میپالیدند تااسناد اورا پیداکند وتااسنادش را پیدا وکنترول کردند، آنقدرخون این جوان ضایع شد که بالاخره بیهوش گردید. ذاکررفیعی جوان 23 ساله ازولایت غزنی ، ولسوالی جاغوری است وفعلن دربیمارستان Evanglismos درحومه ی شهرآتن بستری میباشد. او مدت دوروز دروضعیت کما قرارداشت وخوشبختانه بعدازآن به هوش آمد. امروزمن شخصا به این شفاخانه رفته ، باذاکرازنزدیک صحبت کردم، او درحالی که دست چپش ازناحیه مچ شکسته بود، نزدیک به پنج جایی ازبدنش نیزبرچه اصابت کرده بود؛ ازجمله آنها، برچه ی که زیربغل چپش اصابت کرده است ازنظردکترمعالجش خیلی خطرناک توصیف گردیده است. خانم yotas وکیل مدافع ذاکرکه با دکتر معالج وی صحبت کرده بود به من گفت، فعلن خطررفع گردیده وقرار اظهارات دکترمعالج، تا چهارروزدیگر، وی ازبیمارستان خارج خواهد شد. او همچنین گفت باآنکه درکشورش قانون وجود ندارد، مصمم است این پرونده را بطور احسن به پایان رسانده وحق ضایع شده ی ذاکر را به ا و بازگرداند. او همچنان افزود متاسفانه پلیس هیچگاهی باماهمکار نخواهد بود زیرا باآنکه پلیس این حادثه را ازنزدیک مشاهده نموده است، تاهنوزهیچ پرونده ی دراین مورد ازطرف آنها بازنگردیده است. اوازیک گروه بسیار بزرگ وکلای مدافع یونانی نیزیاد آورشد که دراین پرونده اورا یاری خواهند کرد.

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 3:31 |

مهاجرت تنها یک کلمه است، امااگربخواهی آنراشرح دهی دنیایی ازغم وتراژدی جلوی چشمانت سبزمیشود، شاید برای بعضی کسانی که ازاین شهد زهرآگین ننوشیده باشد معنی خاص نداشته باشد، زیرا واقعیت درد ازاین کلمه را وقتی میتوان لمس واحساس که خود این پدیده را به تجربه گرفته باشد. آنگاه است که دیگرهمه چیزرنگش را ازدست میدهدوشخص دیگرحتا جرئت وتوان گفتن ازآن را نخواهد داشت. مهاجرت دربعضی موارد حتاهویت انسان را میرباید وازاو یک کالایی میسازد قابل عرضه دربازار های بین المللی. کالایی که هویت خاصی هم ندارد وهرکسی میتواند به ساده ازآن استفاده ی سوء نماید. ولی تاثیرات مهاجرت بالای همه ی انسانها یکسان نیست، زیرا دراین دنیای کثیف وپرهیاهو، درهرجایی با انسان مهاجر وآواره به گونه های مختلف برخورد میشود؛ وقتی به عنوان یک خانه بدوش وپناهجووارد یک کشورشوی اول به اصلیت وکشورت نگاه میشود ومیبیند آیااگر مورد تحقیر، توهین وخشونت واقع شوی، آیاکسی است که به دادت برسد یانه؟ وای به حالت که بی کس باشی، دراین صورت دیگر تو حتا انسان شمرده نمیشوی، اگرهم شمرده شوی دسته دوم وسوم وبالاخره بی ارزش هستی. افغانستان شاید به لحاظ سی سال جنگ دوام دار آنهم به خاطرمنفعت بعضی کشورهای بزرگ جهان وبربادی همه نظامهای اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی اولین کشورمهاجرخیزجهان باشد، اما تنها کشورمهاجرخیزنیست، هرکشوربه هرنحوی مهاجردارد حتا کشوربزرگ مثل امریکا، چون انسانها به دلایل مختلف مجبورمیشوند خانه وکاشانه اش را ترک گفته وبه دیار دیگری سکونت اختیارکند. مهاجرت را نمیشود انکارکرد ونمیشود جلوی آنرابست به همین دلیل کمشنری عالی سازمان ملل درامورپناهنده گان تشکیل شده است، واین ارگان تنها محل امن برای کسانی شمرده میشود که حتا درکشوردوم نیزامنیت وآزادی برایشان وجود نداشته باشد. وظیفه ی این ارگان اینست که دراسرع وقت برای کسانیکه مهاجروآواره اند، نظربه شرایط وقوانین بین المللی برای آنها جای بود وباش وزندگی را فراهم سازد، سرویس دهی این ارگان مانند نامش باید مستثنا ازهمه ی مسائل دینی، نژادی ومنطقوی باشد البته این شاید تنها روی کاغذ نوشته شده باشد چون برخورد این ارگان نسبت به مهاجرین افغانی بسیار فرق دارد.

مهاجرافغانی باآنکه باید روزها وهفته ها جلوی دفتر این سازمان باید منتظر بمانند تامگر دفترداری رحم کند وبه او فرصت درخواستش را تسلیم کند،که آنهم بدون جواب میماند وآبی ازآب تکان نمی خورد. مهاجر وپناهنده ی افغانی نظر به میثاق ها وتعهدات بین المللی ومهاجرت با درنظرگرفتن واوضاع کشورشان، همه واجد شرایط پناهندگی هستند وقویترین دلایل را نظربه درخواست شان دارند زیرا،این مردم سی سال است زهر تلخ آوارگی را مینوشند، تادنیا درامان باشد، مردم افغانستان قربانی سیاست های اقتصادی وکاپیتالیزم جهانی است، افغانستان به عنوان اولین لوکیشن قدرت نمایی بین المللی سی سال است لگد مال میشود، میسوزد و ویران میشود تاغرب وشرق احساس کامل امنیت اقتصادی واجتماعی داشته باشد.

مردم افغانستان فقط سرنوشتشان مردن است وفرقی نمیکند ازگرسنگی باشد، توسط تروریست وطالب باشد یا زیربمباردمان وامتحان سلاحهای مدرن اروپا، امریکا وغیره ویاهم برای پناه جستن درمرزها. شرایط حاکم درافغانستان این کشوررا به اولین کشورمهاجرخیزدردنیا تبدیل کرده وهمه روزه ده ها نفربه خاطرحفظ جانشان راهی کشورهای دیگرمیشوند وسعی میکنند زندگی برباد رفته ی شان را درخارج ازمرزهای وطن جستجو کنند. ایکاش خروج اززیربمباردمان وآتش جنگ پایان کارباشد. درقدم اول خارج شدن ازمرزهای افغانستان کار دشواریست، درقدم دوم همسایه افغانستان مانند ایران وپاکستان که فکرمیشود نظربه احترام همسایگی نخستین پناه برای این آواره گان باشند هرکدام به نحوی، تبدیل به جهنمی تمام عیار برای افغانی ها شده اند. این کشورها نظربه سیاست های ضد افغانی که دارند کوشش میکنند بافشار آوردن روی مهاجرین افغانی، ماهی دلخواه شانرا ازآب غلیظ شده درآنسوی مرزها به دست آورند.

درشرایط کنونی مهاجرافغان باید به محض رسیدن به ایران وپاکستان مخفیانه ازآنجا به سوی دیگرکشورها خارج شوند وگرنه به سرنوشت بسیار بدی مواجه خواهند شد. من ازاین منکرنیستم که روزگاری این دوکشوربه خاطر منافع وشرایطی ازبزرگترین میزبانان افغانستانی ها شمرده میشد ولی سال قبل شاهد بودیم خانواده های که ازایران درزمستان سال 2007 دیپورت گردیدند باچه وضعی به افغانستان رسیدند؛ ماشاهد بودیم که اطفال مهاجردربغل های مادران شان ازسرما یخ بستند وکسانی هم که زنده به هرات رسیده بودند تاآخرعمر باید معیوب وخانه نشین باشند. حال تنها امید آواره ی افغانستانی اروپا ست، جایی که فکرمیکنند باشعارهای آزادی، دموکراسی وحقوق بشر؛ شاید بهشتی باشد برای انسانهای بی پناه، ودروازه این بهشت هم کشوریست بنام یونان، باتاریخ وپیشینه بسیار طولانی وپهناور، روزگاری مهد تمدن وفلسفه برای بشریت وشاید هم ازاولین کشورهایی که دموکراسی وعدالت را به جهانیان عرضه داشته است. مهاجرافغانی باگذشتاندن مسیری نزدیک به هفت هزارکیلومتروپشت سرگذاشتن هزاران خطروتهدید درمرزهای ایران وترکیه، بالاخره زنده گی شانرا کف دست گذاشته ازتنگه ازمیرترکیه اولین مسافرت خطرناک دریایی شانرا بسوی جزیره ی Mitilene آغازسفرهیجانیست ازشوق زیرا فکرمیکنند درآن طرف ساحل اروپاخواهد بود. اروپایی که اگربه تبلیغات هایش نگاه شود ازنظرهرآسیایی بهشت جلوه خواهد کرد. قایق های بادی باسرنشین های ازحال رفته به ساحل میرسند دیگر آنها به بهشت حقوق بشررسیده اند، ایکاش اینطور می بود. اینجا قصاب خانه ی انسان است برای همه خارجی های مهاجر وبه خصوص افغانی.

امروزجوانی را دیدم که به تازگی ازشهرمیتیلینی برگشته بود او رضا احمدی نام دارد وچندین سال است به خاطرگذشتن ازیونان گروگان مانده است. ازرضااحمدی پرسیدم وضعیت آنجا چگونه بود؟ او میگوید من برای شرکت دریک سیمینار که ازطرف بعضی موسسات خیریه اروپایی درمورد وضعیت فاجعه آمیزمهاجرین دربندر میتلینی برگزار شده بود به آنجارفته بودم. وضعیت برایم خیلی تکان دهنده بود من با یک گروپ ازمحققین حقوق بشربه کمپهای سربسته ی آنجا نیزرفتم واقعن وحشت آوربود، برخورد پلیس بندر کاملا وحشیانه است وکسانی که درکمپ بودند کاملا روانی هستند، آثار خشونت دربدن آنها طوریست که گویی اسرای جنگی هستند وشاید اسیران جنگی نیزآنگونه نباشند. سالون های سربسته که یک دستشویی دروسط دارند آنهم کاملا درفضای باز، اول کسی جرئت رفتن به دست شویی ندارد، چون همه دور وبرش اورا میبینند دوما تعفن به اندازه شدید است که پیش ازرفتن به آنجا انسان خفه میشود. حدود 160 نفرافغانی دریکی ازاین صالون نگهداری میشوند که اگربه وضعیت آنها رسیده گی نشوند فاجعه بارخواهد بود زیرا اکثرآنها کودکان زیرسن 18 سال هستند، ازحقوق بشروقوانین بین المللی هم خبری نیست همه ی دنیا ازاین وضعیت باخبرهستند ولی متاسفانه هیچ کسی اقدامی نمیکند.

سیاست UNHCR نیزدرقبال مهاجرین کاملا شترمرغی می باشد. وقتی به دفترآنها مراجعه کنی برایت آدرس های مختلف را میدهد که گویا بامراجعه به آنجا ها مشکل حل خواهد. درماه فبروری سال جاری باگروهی ازوکلا، خبرنگاران وداکتران بدون مرزبه شهرپاترا رفته بودم ودرآنجا با حدود سی وپنج نفرازپناهنده گان افغانی که ازبندرهای مختلف ایتالیا دیپورت شده بود مصاحبه وکیس های آنان را بایک شکایت نامه ی رسمی به بخش حقوق بشراتحادیه اروپا فرستادیم که خوشبختانه مورد قبول واقع شد ولی تاحال به دلیل بروکراسی زیادی که دراین اتحادیه وجود دارد برای جابجایی آنها تصمیم گرفته نشده است. آنها بلافاصله ازقبولی این شکایت نامه وکیسها برای این تعداد برگه های موقتی را صادرنمودند که درآن وبرگه به پولیس یونان دستورداده شده که به این اشخاص کاری نداشته باشند. امروزخواستم این افراد را ببینم ولی متاسفانه شنیدم عده زیادی ازآنها باداشتن همین برگه ها مستقیمن به افغانستان رد مرز شده اند وعده ی هم به جرم داشتن همین برگه به زندان هستند. به فکرافتادم که وقتی دولت یونان حتا قوانین اتحادیه اروپا را قبول نداشته باشد دیگرچی ارگانی میتواند ازاین دولت بازپرسی نماید. زیرا اگرپلیس یونان واقعن بی سواد باشد حد اقل لوگوی اتحادیه اروپا را میشناسد ودیگراینکه روی هرکدام این برگه آدرس امیل، شماره تلفن وفاکس این اتحادیه نیزدرج شده است تا پلیس درصورت که به آن برگه ها شک کند میتواند بامسئولین این اتحادیه مستقیمن درتماس شوند، مشکل اینجاست که یونان حتا قوانین اتحادیه اروپا را به رسمیت نشناخته وبه آن تن نمیدهد. به همین خاطر باخانم Alessandra Ballerini وکیل این افراد دراتحادیه اروپا درتماس شدم او نیزبرایم همه ی این قانون شکنی های یونان را تصدیق میکند وادعا دارد که دوماه قبل زمانی که گمان میرفت این سی وپنج نفرازطرف پلیس یونان رد مرزشوند ازدفتر UNHCR درآتن تقاضای کمک اضطراری نموده ولیست همه ی آنهارا به این دفتر ارسال داشته است ولی متاسفانه این ارگان بین المللی نیزوقتی بامراجعه این افراد هیچ همکاری باآنها ننموده وبه این افراد گفته است که ازمسئله ی ریکورس کیس آنها به اتحادیه اروپا خبرندارند وهمچنان درمورد اصلیت این برگه ها شک دارند. دراین صورت هیچ کاری نمیشود کرد.

دراخیرباید گفت که تنها پلیس یونان درمورد وضعیت فجیع افغانی ها دریونان مقصرنیست بلکه کمشنری عالی سازمان ملل متحد دراین کشور نیزبا سیاست های شترمرغی اش به مشکلات آنها افزوده است. زیرا تمام موسسات وسازمانهای خیریه بادیدن این وضعیت فجیع گزارش مفصلی را به این سازمان فرستاده وازآنها درمورد این مهاجرین تقاضای کمک نموده اند ، کمشنری عالی سازمان ملل درامورپناهنده گان هیچ مسئولیتی احساس نمیکنند وهیچ درکی ندارد. کارآنها درمدت یک سال فقط دادن یک گزارش سالانه به مرکز است که آنرا نیزازبعضی رسانه ها جمع آوری مینمایند. من ازهمه ی انسانهای آزاده دراروپا ومخصوصا ازهموطنانم درکشورهای مختلف اروپایی میخواهم باتجمع درمقابل نمایند ه گی های سازمان ملل ازاین برخورد نماینده گی این سازمان دریونان جدا انتقاد نموده وازریاست این سازمان بخواهند دراین مورد اقدامات جدی نمایند.

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 14:51 |

چند روزیست به شهرآتن کشوریونان آمده ام ومیخواهم ازوضعیت بد مهاجرین افغانی گزارشی را تهیه نمایم . ولی وضعیت طوریست که حتا نمیتوانم با احساس امنیت کامل ازخانه خارج شوم. روز اول که اینجا رسیدم یک خبرنگار آمریکایی که میخواست با آوارگان افغانی درپارکی بنام   (ATHIKI) درمرکزشهرآتن مصاحبه کند، توسط پلیس لت وکوب گردیده وهمه وسایل خبرنگاری اش شکستانده شد. اودرحالی ازسروصورتش خون میبارید بادست های بسته به بازداشتگاه انتقال داده شد. ازاینرو بعدازآن حادثه هیچگاهی جرئت پیدانکرده بودم ازمحل بود و باشم خارج شوم، چون همه ی دوستانم به من توصیه میکردند مبادا درخیابانها کمره ات را بیرون بیاوری زیرا پس آن ممکن است سرت وکارت به زندان بکشد. بااین حال بازهم به خاطراداکردن مسئولیتم به عنوان یک خبرنگارتلاش کردم ازوضعیت بیشتر باخبرشوم تااگربتوانم حداقل سازمانهای حقوق بشری ورسانه ها را درجریان قرار دهم. آتن دراین روزها کاملا به یک شهرجنگی میماند ومن واقعن فکرمیکنم درمیان این آتش گیرمانده ام، آتشی که فقط افغانی میسوزاند وهیچکسی نیست بپرسد که این آوارگان چی گناهی کرده اند تا درهرکوچه وپس کوچه توسط قصابان فاشیست یونان شکارمیشوند. پس ازتلاش زیاد امروز توانستم بامسئولین موسسه فرهنگی نور، تنها ارگان افغانی وحامی مهاجرین درشهرآتن تماس برقرار نموده وهمراه آنها کمی درشهر گردش نمایم. قبلا فقط شنیده بودم که مغازه داران افغانی ازطرف فاشیست ها همه روزه تهدید میشوند ولی پلیس اصلن به داد آنها نمیرسد. برای کشف این ادعا اول به یکی ازانترنیت کلب های افغانی رفتم که توسط سیدعباس اداره میشود. به محض رسیدن درآنجا درحالیکه مشغول مصاحبه باسید عباس بودم که گروپ(NAZISKIN) یعنی فاشیست های یونان سررسید.

این گروپ قصاب چندیست که باهمکاری پلیس شهری یونان برای اذیت وآزار آوارگان افغانی تشکیل گردیده وهمه روزه درگوشه وکنار شهر دنبال مهاجرین بی سروپناه افغانی هستند که اکثرا درپارکها وخیابانهای یونان سرگردانند. آنها با یونیفورم خاص سیاه رنگ هرکدام کلاه ضد ضرب وهرکدام باطومی هم به دست دارند. درموارد خاص ازبرچه های کوماندویی نیزاستفاده میکنند که ادعا میشود ازطرف پلیس دراختیار آنها گذاشته شده است. درمیان این گروپ حتا جوانان زیرسن 18 سال نیز به چشم میخورد. همچنان هرکدام ازاین گروپ ها توسط یک یا دومامور مخفی پلیس نیز همراهی میشوند. آنها به محض رسیدن بدون چون وچرایی وارد مغازه گردیدند تا آنجا را آتش بزنند. ما کوشش کردیم ساکت باشیم تاصاحب مغازه به پاسگاه پلیس که دربیست متری آنجا قرار داشت زنگ بزند. خوشبختانه پلیس به زودی به محل رسید ولی فقط با رویه ی خوش به آنها گفت که این مرد ازجمله ی کسانی نیست که شما دنبالش هستید زیرا صاحب این مغازه جواز کار را دارد لذا شما لطفن باوی کاری نداشته باشید. پس ازآن فاشیست های خشمگین آنجا را بادادن فحش ودشنام به افغانستان وافغانی هاترک گفتند وما نیزشانس فرار را پیدا کردیم. مانده بودم چگونه خودرا به محل بودوباشم برسانم زیرا درهمه ی خیابان مثل صحنه ی جنگ میماند وگروپهای مختلف ازفاشیست ها مشغول شکار افغانی بودند؛ آنها به محض دیدن کسی که گمان میرفت افغانی باشد وحشیانه حمله میکردند. من نیزخیلی نگران بودم زیرا باوجود داشتن همه مدارک خبرنگاری وپاسپورتم چهره ی افغانی ام را نمیتوانستم بپوشانم، خوب شد حاجی پاترا به دادم رسید، کسی مدت شش سال است دراین کشورآواره می باشد وزمانی تنها یاورمهاجرین افغانی دربندر پاترا بود وکمپ خودساخته ی افغانی ها را درآنجا باکمال متانت رهبری میکرد. ولی ماه قبل زمانی که کمپ پاترا توسط پلیس یونان تخریب وبه آتش کشیده شد به آتن فرار کرد ودراینجا به زودی توانست مسئولیت روابط عمومی تنها موسسه خیریه ومدافع مهاجرین افغانی را که هما نا موسسه فرهنگی نور می باشد به عهده بگیرد. او حالا به شکل بسیار فعال بامهاجرین دراین شهرکمک میکند.

حاجی من وهمکارم را ازپس کوچه های آتن توسط تاکسی به محل بودو باشم همراهی کرد ولی ایکاش همانجا میماندم زیرا به محض رسیدن به خانه، یکی ازمهاجرین برای حاجی پاترا تلفن کرد وگفت فاشیست ها درپارک ATHIKI جایی که صدها مهاجرافغانی درآنجا باوضعیت بسیار فجیعی شب وروزش را میگذرانند واکثریت این گروه آواره وپارک نشین را خانواده ها تشکیل میدهند، حمله کرده وچهار نفرجوان را درجلوی خانواده ها واطفال با ساتور وبرچه به شدت زخمی ساخته اند، او همچنان گفت یکی ازاین زخمی ها که نزدیک به 18 سال سن دارد درحالت کما بسرمیبرد چون بدنش توسط برچه سوراخ سوراخ گردیده است.

دیگرمن واقعن امنیت شخصی ام را فراموش کردم وبلافاصله باهمکاری حسن شکوری مسئول وحاجی پاترا مسئولین موسسه ی نور خودرا به پارک رساندم. پارک کاملا توسط نیروهای امنیتی محاصره شده بود وبه هیچکسی اجازه ورود حتا به نزدیکی آنجا داده نمیشد هرچه تلاش کردم بانشان دادن همه ی مدارکم نتوانستم حداقل به پارک نزدیک شوم، پس ازآن که زخمی ها به داخل آمبولانس گذاشته شد راهی بیمارستان شدیم ولی درشهرهمچنان جستجوی کوچه به کوچه ی افغانی ها توسط گروپهای فاشیستی NAZISKIN جریان داشت.

به شفاخانه EVANGLISMOS رفتم جایی که زخمی ها درآنجا انتقال داده شده بود رفتم ولی متاسفانه درآنجا نیزازطرف پلیس برایم اجازه ورود داده نشد. حالا شکارآواره گان افغانی همچنان درهمه پس کوچه های آتن ادامه دارد وگمان میرود هرلحظه زخمی ها ویاهم کشته هایی هم به دنبال داشته باشد زیرا هیچ محلی نیست که این آواره گان خودرا مخفی سازند ازسوی دیگر پلیس نیز بادیدن وشنیدن همه ی این واقعیت ها هیچگونه واکنشی ازخود نشان نمیدهد. گرچند من باتعداد زیادی ازشهروندان یونانی، وکلای مدافع ، بعضی سازمانهای خیریه وداکتران بدون مرز دربندرپاترا میشناسم درتماس شده ام ولی تاهنوز کدام همکاری جدی ازطرف آنها صورت نگرفته است. ازهمه بیشتر من نگران زن ها وکودکان هستم زیرا آنها درحالی که هیچ راهی فرار ندارند.

تقاضای کمک :

همه این ها واقعیت هایست که من تنهادر یک روز دیدم وشنیدم، واقعات وتراژدی های که اصلن گمان نمیرود درشهرمانند آتن آنهم دراروپا اتفاق بیفتد. انسان ستیزی ونقض آشکار حقوق بشر. این یک واقعیت تلخیست که مردم افغانستان کسی را ندارند تامدافع آنها باشد، شاید هم افغانی ها تنها برای زجرکشیدن ومردن آفریده شده باشد وآنهم فرقی ندارد که زیرساتوروبرچه ی طالب درداخل خانه های شان باشندویاهم درزیربمباردمانهای نیروهای غربی یا درمرزهای ایران وترکیه، بازداشتگاه های مافیایی کردویاهم درزیربرچه وباطوم پلیس ویا فاشیست های کشوریونان. ولی بازهم ازبس حقوق بشر حقوق بشر، عدالت وآزادی شنیدم میخواهم یکبار دیگربادرخواست کمک ازهمه ی کسانی که این ساز و نی را مینوازند امتحان کنم که حقیقت این قلومبه گویی ها چیست، تبلیغات است ؟ فریب است ویاهم واقعیت دارد. لذا ازهمه ی خبرنگاران محترم، روزنامه ها، وب سایت های خبری افغانی وبویژه ازوبسایت کابل پرس خواهشمندم بامن دوستانه همکاری نموده تاباهم بتوانیم صدای این مظلومان را انعکاس داده ومسئولیت انسانی وخبرنگاری مانرا درقبال وظیفه ی خویش ادانماییم .

دوستان وهمکاران عزیزگرچند من دراین صحنه ی داغ وحشت تنها مانده ام وهیچگونه امنیت ندارم ولی هیچگاهی خودم را تنها احساس نمیکنم زیرامطمئن هستم شما نیزبامن همگام خواهید بود. باید گفت که این اولین بارنیست که مهاجرین افغانی دریونان مورد خشونت قرار میگیرند بلکه روزانه درنقطه نقطه ی ازکشوریونان ، مهاجرین افغانی باوضعیت مشابه دست وپنجه نرم میکنند. برای همه آشکار است که بندر پاترا یونان درمدت هشت سال قتله گاه مهاجر افغانی بود ولی هیچکسی صدای مظلومانه ی آنها را نشنید ، درمت هشت سال فقط یک بار یک هیئت ازسازمان حقوق بشر ازپاترا دیدن کرد وآنهم بعد ازدیدن همه چیز فقط سکوت اختیار کرد.

ازوضعیت پاترا وخشونتهای پلیس یونان هزاران خبرنگارمستند تهیه کرده وبه نشر رسیده است که چشم هیچکسی آنرا ندید، اگر بازهم به این مستند ها کسی اکتفا نمیکند وآنرا تبلیغات رسانه ی میخوانند یکبار بیایید وازقبرستان افغانی ها دراین شهر دیدن کنید چون مهاجرین روی هرلوحه سنگ قبر دوستانش به زبان وفارسی ویونانی علت مرگ آنها را نوشته اند. یکبار بیایید درزیر پلچک های شهرآتن ببینید خشونتهای وشکنجه ها ی پلیس های وحشی یونان چند جوان را دیوانه ساخته است بیایید ازنزدیک ببینید. ازمعاون محترم سفارت افغانستان دربروکسل ، آقای شجن که چندین بار ازشهرهای مختلف یونان دیدن کرده است بپرسید چرا تاحال کدام اقدامی دراین زمینه نکرده اند؟ وآیا این همه افغانی ستیزی یونان را با بادارانش درکابل درمیان گذاشته است؟ من خودم شخصا یک مستند ویدیویی را درماه فبروری همین سال ازوضعیت مهاجرین افغانی درشهر پاترا تهیه کردم وگزارشهای را هم نوشتم که علاوه ازنشردروبسایت کابل پرس ازچندین رسانه خارجی وداخلی ازجمله ازوبسایت ورادیوآلمان به همکاری محترم نادیه فضل پخش گردید ولی هیچ گوشی آنرا نشنید. من بعداز آنکه دیدم ازافغانستان هیچ صدایی بالا نشد همه گزارشاتم را ضمیمه یک شکایت نامه با همکاری دوستان ایتالیایی ام مستقیمن به اتحادیه اروپا فرستادم ولی بازهم متاسفانه هیچ دردی را دوا نکرد. این وضعیت روز به روز بهای سنگین تری پیدا میکند همین چند روز پیش یک مهاجر افغانی درزیر لت وکوب پلیس یونان دربندر کمونیزیا جان داد. بیایید ازچند موسسه خیریه ی یونانی وازوکلای مدافع یونانی که با عده ازاین آوارگان فلک زده درارتباط هستند بپرسید که روزانه چند مورد خشونت قتل وزندانی شدن بی مورد افغانی را ثبت کرده اند. بازهم ازهمه درد آورد تر اینکه دراوایل ماه جون دوقایق حامل مهاجرین افغانی درحالی که به بندر میتلینی نزدیک میشد هدف تیراندازی گارد ساحلی یونان قرار گرفت وبه غیرازناخدای ترک ویک کودک افغانی که درشهر کویته پاکستان بزرگ شده است همگی درآب غرق گردیده ودرشکم ماهی ها رفتند.آنهایی که درکابل مهرحکومت افغانستان را برسینه میکوبند ویاهم پارلمان سالار هستند دراین روزها همه درنبرد گرفتن پست ریاست جمهوری هستند تامبادا کاروان هروئیین وتریاک شان مورد تهدید قرار گیرند عده ی هم قانون های جیب بری ودربند کشیدن زنان را صادرمیکنند. مردم عادی هم ازاین واقعیت های تلخ خبرندارند تانگذارند فرزندان شان قربانی فرار به اروپا شوند. پس کیست که بااین فلک زده ها یاور باشد؟ دراین جا همه مسئولیت دارند، حد اقل من میتوانم ازهمه هموطنانم که درکشورهای استرالیا، کانادا ودیگرکشورهای اروپایی هستند تقاضایی کمک کنم بیایید همه باهم این اعضای فامیل مشترک مانرا نجات دهیم.

یک باردیگر ازهمه سازمانهای خیرییه ووطنداران عزیزم دردیگرکشورها تقاضامندم درصورت که مایل باشند بااین آوارگان همکاری جدی نمایند میتوانند بامسئولین موسسه خیریه نور درشهرآتن ویاهم مستقیما بامن درتماس شوند.

باتقدیم احترام.

بصیرآهنگ

شماره تماس :00306950099496

امیل :br.ahang@gmail.com 

موسسه خیریه نور:

شماره تماس 00306945820797

امیل :nayeel_j2006@yahoo.com

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 2:13 |

این نوشته درکابل پرس

این مقاله به زبان ایتالیایی بخوانید

روزیکشنبه 12 ژوئیه ده ها پلیس وکوماندوی ارتش یونان به کمپ مهاجرین افغانی درشهرپاترا حمله نموده وآنرا به آتش کشیدند. این کمپ توسط مهاجرین درسال 2002 ساخته شده بود وسالانه هزاران مهاجرافغانستانی برای رفتن به دیگر کشورهای اروپایی ازآن استفاده میکردند. تااواخرماه آوریل دراین کمپ حدود دوهزار پناهجوی افغان زندگی میکرد، ولی دراواخر ماه مه پس ازسفر وزیر داخله یونان به این شهر، دولت یونان یکباره تصمیم گرفت این کمپ را ببندد. این تصمیم دولت یونان باآنکه بامخالفت شدید سازمانهای مدافع حقوق بشرهمراه بود درحالی اجرا شد که قرار بود عده ا ی ازپناهجویان این کمپ که ازطرف اتحادیه اروپا مورد حمایت قرار گرفته بود،  به زودترین فرصت جا ومکانی برای آنها توسط این اتحادیه درنظرگرفته شده وبانظارت بخش پناهندگی سازمان ملل متحد به جای دیگرانتقال داده شوند. سید مصطفی یکی ازپناهجویانی که دراین کمپ زندگی میکرد روزدوشنبه درتماس تلفنی گفت ساعت پنج صبح وقتی همه درخواب بودند، پلیس با چندین بلدوزر وارد کمپ شده وبه همه دستور داد ازخیمه ها خارج شوند، اما هیچکسی نمیخواست ازآنجا خارج شود زیرا دیگرمکانی برای ما وجود نداشت. پس ازچند دقیقه درحالی که تخریب خیمه آغازگردیده بود، یکی ازفرماندهای پلیس بابلندگو اعلام کرد اگر کسی درنظرداشته باشد درمقابل ما مقاومت کند سرنوشت بدی خواهد داشت زیرا به ما حق تیراندازی نیز داده شده است. دراین حال هرکسی ازخیمه خارج میشد توسط پلیس دست بند زده شده ودرموترهای پلیس حبس میگردیدند.

آتش سوزی:

به گفته شاهدان عینی وقتی درخواست پلیس برای خروج ازخیمه ها ازطرف پناهجویان پذیرفته نشد، پلیس خیمه ها را آتش زده وکسانی را که میخواستند ازآتش سوزی جلوگیری نمایند بااستفاده ازگازاشک آور متفرق ساخته اند. علی داد کودک 14 ساله افغانی میگوید من خواب بودم که یک دفعه خیمه آتش گرفت. من به زودی خودم را بیرون پرتاپ کردم وحال فقط یک شورت "جـنگی" باخود دارم ودیگرلباسهایم همه سوخته اند. همه غافلگیرشده بودند ونمیتوانستند حتا لباسهای شانرا بردارند چون خیمه ها همه ازپلاستیک وکارتون ساخته شده بود وبه زودی حریق میگردیدند واگریک ثانیه دیر میجنبیدم دیگر باید زنده زنده کباب میشدم. دراین کمپ نزدیک به بیست مغازه ورستورانت نیز وجود داشت که توسط افغانهای که سالهای قبل به یونان پناهنده شده بودند اداره میشد وپناهجویان، احتیاجات روزمره خویش را باخرید ازآنها حل مینمودند. مالکان این مغازه ها ورستورانت ها میگویند همه ی اموال آنها نیزحریق گردیده زیرا پلیس حتا فرصت خارج کردن اموال را به آنها نداده اند.اما فرمانده پلیس شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که خیمه ها توسط خود مهاجرین به آتش کشیده شده است وما فقط خیمه ها را بنابه فرمانی که داشتیم توسط بلدوزر خراب نموده ایم.

نقض حقوق بشر:

درتمام موارد برخورد پلیس پاترا باپناهجویان به شدت خشن ودورازاساسات بین المللی وحقوق بشری بوده است، وبسیاری ازمهاجرینی پاترا تجربه چندین بار ضرب وشتم پلیس وکوماندوهای فنس (بندر) پاترا را درذهن خود دارند. محمد ظاهر نوجوان 19 ساله افغانی که یک چشمش را درزیرلت وکوب پلیس ازدست داده است میگوید: واقعن دراین شهرهیچ قانون وجودندارد پلیس ها اصلن برخورد انسانی ندارند، آنها شبیه سگ های "هار" درخیابانها مهاجرین را دنبال نموده وبرای تفریح هم که شده آنها اذیت وآزار میدهند، اومیگوید خدا نکند که کسی درداخل فنس با کماندوها دچار شود وگرنه سرنوشتش مثل من خواهد بود. اودرحالیکه گلویش را بغض گرفته است ادامه میدهد من درزیریک کامیون خودرا جاسازی نموده بودم تا به ایتالیا بروم ولی وقتی کامیون میخواست وارد کشتی شود کاماندوها با بررسی کامیون من را پیدا نمودند ودرحالیکه من در روی تیرکامیون خودرا بسته بودم ونمیتوانستم به زودی فرارنمایم آنها با آهنهای نوک تیزی که در دست داشتند به من میزدند وخنده میکردند تااینکه من خودرا ازبند خلاص کردم وقتی اززیرکامیون برآمدم تمام بدنم را خون گرفته بود کوشش کردم فرار کنم ولی یکی ازکوماندوها به من نزدیک شد وبادنده برقی که دردست داشت درست روی چشمم کوبید دیگر من نفهمیدم وقتی چشمم را بازنمودم خودرا درداخل کانتینیر دیدم. نام کانتینیرهای فنس را قبلا شنیده بودم ولی نمیدانستم واقعن این کانتینیر ها برای چه درآنجا گذاشته شده اند. این کانتینیر ها فقط برای ضرب وشتم گذاشته شده اند ووقتی پلیس هرکسی را درآنجا انتقال دهد دیگر سالم بیرون نخواهد شد زیرا درداخل آن پلیس ها به نوبت آمده وازهرنوع شکنجه ی که بلد هستند کارمیگیرند. او می افزاید؛ من درحالیکه به شدت زخمی بودم وچشمم کبود شده بود سه روز درهمانجا ماندم بدون اینکه کدام داکتری ودوایی را ببینم. بعد ازسه روز وقتی ازآنجا خارج شدم دیگرکار ازدوا وداکتر گذشته بود، چشمم کاملا کبود شده بود ودیگرباید برای ابد کور میبودم. شاید این درقسمتم نوشته شده بود. ازافغانستان اززیرجنگ، خمپاره وراکت فرار کردم به امید اینکه درآرامش زندگی کنم وشاید آینده خوبتری داشته باشم ولی سرنوشتم به اینجا کشیده شد.

سرنوشت نامعلوم:

پس ازتخریب کمپ پاترا پلیس همه پناهجویان این کمپ را بازداشت نموده وبه زندان انتقال دادند، حدود شصت نفرازاین پناهجویان که درزندان (Komotini) درنقطه مرزی بلغاریا وترکیه انتقال داده شده اند واکثرا نوجوانان بین 12تا18 سال هستند دروضعیت بسیار بدی به سرمیبرند، درتماس تلفنی که با نجیب حیدری نوجوان 14 ساله افغانی دراین زندان داشتم گفت که وضعیت دراین زندان بسیار خراب است، وما به شدت ازاین وضعیت میترسیم. اوگفت تاحال خوشبختانه تلفن همراه خودرا حفظ نموده ام چون پلیس تاهنوز فرصت نیافته است همگی را بطورکامل بازرسی نماید، دراین زندان فقط برای هرنفر فقط یک وعده غذا داده میشود آنهم نان خشک وآب است که ازدروازه های مثل اینکه جلوی سگی نان میاندازند به داخل پرتاب میشود. گرچند تاهنوز معلوم نیست سرنوشت این پناهجویان چه خواهد شد ولی نجیب حیدری میگوید درماه اخیرنزدیک به دوصد پناهجوی افغانی که ازیونان اخراج گردیده اند مدتی یک هفته را دراین زندان گذشتانده اند وبعدازآن به استانبول ترکیه وبالاخره به افغانستان انتقال داده شده اند. نجیب حیدری ازجمله کسانی است که درخواست پناهندگی اش ازطرف اتحادیه اروپا قبول گردیده وقرار بود درآینده نزدیک قرار تصمیم اتحادیه اروپابرایش جا ومکانی برای زیستن مهیا گردد. او همچنان اسنادی را ازاتحادیه اروپا باخود دارد که درآنها به طورواضح به دولت یونان دستور داده شده است که به هیچ عنوان نمیتوانند این افراد را بازداشت نمایند زیرا درمورد آنها این اتحادیه تصمیم میگیرد وتاامرثانی باید دریونان باامنیت روانی کامل زندگی نمایند.

ازنجیب حیدری پرسیدم آیا شما این اسناد را به پولیس نشان داده اید؟ او درجواب میگوید که ما چندین باراین اسناد را به افسران پولیس یونان نشان داده ایم ولی آنها میگویند این به زبان فرانسوی نوشته است وباید درفرانسه لازم الاجرا باشد.

دراین باره درتماس تلفنی که باخانم Alessandra Ballerini وکیل مدافع این پناهجویان دراتحادیه اروپا داشتم گفت: دولت یونان به هیچ عنوان حق ندارد این افراد را بازجویی ویا بازداشت کند زیرا ازطرف اتحادیه اروپا به این دولت دستور داده شده است. او همچنان گفت بعضی افراد را دراتحادیه اروپا درجریان این کار قرار داده است وبا مسئولین دفتر UNHCR درشهر آتن یونان نیز درمورد این مسئله درتماس شده اند. گفته میشود دوهفته پیش دونوجوان افغانی بنامهای مضمل وفیروز احمدی درحالیکه اسناد اتحادیه اروپا را باخود داشتند توسط پلیس یونان بازداشت وپس ازیک هفته به افغانستان اخراج گردیده اند. این درحالیست که دفتربخش پناهندگی سازمان ملل متحد دریونان دراین مورد هیچ واکنشی ازخود نشان نداده اند ومیگویند ما مجبوریم طبق سیاست دولت عمل کنیم وهیچگونه قوه اجرائیه درمورد نداریم آنها میگویند ما گزارشهای زیادی درمورد خشونت وبازداشت های غیرقانونی پلیس یونان تهیه ودراختیار عموم قرار داده ایم.

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 1:15 |

 

 
 

کرزی می گويد دارايی او و بانوی اول 20 هزار دالر است و معاش وی ماهانه 24 هزار افغانی/ آيا گفته ی کرزی را باور کنيم وقتی فرمان شماره 455 با امضای خود او خلاف آن را می رساند؟ وقتی احمد ولی کرزی معروف به پادشاه هرويين در افغانستان است و سالانه بيش از چهار ميليارد دالر از خريد و فروش مواد مخدر در کشور جابجا می شود، محمود کرزی در ميليون ها دالر باد آورده غلت می زند، غنی کرزی دم برای عربستان می جنباند و ....

دارایی رییس جمهور و بانوی اول!

 سند معاشات امتيازی مقامات بلندپایه ی افغانستان به شمول حامد کرزی در سال 1386، با امضای شخص حامد کرزی، فاروق وردک که چهار پست کليدی را به شکل کاملا غير قانونی اشغال کرده بود و صادق مدبر معاون وقت وی، برای نخستين بار در کابل پرس در تاريخ نهم دسامبر سال 2007 افشا شد. اين سند دروغ آشکار حامد کرزی که بتازگی گفته تنها ماهانه بيست و چهار هزار افغانی معاش دارد را نشان می دهد. ضمن اينکه به گفته ی منابع معتبر کابل پرس که نمی خواهند نامشان افشا شود، اين معاش امتيازی در سال 87 افزايش يافته بود. معاش عادی و دولتی مقامات عالی مانند وزرا بيش از چهار هزار دالر آمريکایی ست که البته اين تنها يک منبع معاش آنان می باشد. برخی از وزرا مانند انورالحق احدی وزير سابق ماليه که مستقيم در اختلاس دست دارد، حنيف اتمر وزير فعلی داخله و فاروق وردک وزير فعلی معارف بيش از سی هزار دالر آمريکایی در ماه است که از منابع مختلف دریافت می شود.

به اصطلاح وکلای پارلمان افغانستان نيز هر از چند گاهی خواستار افزايش معاش خود می شوند و حتا وکلایی مانند نورزيه اتمر مراجعه ی بيش از حد موکلان به آنان را بهانه ی افزايش معاش قرار می دهند. آنان حتا پول تيل و روغنيات، خرج چای، خرج سفر و..نيز دارند و با اين وجود باز هم در تلاش برای افزايش معاش می باشند. معاش فعلی آنان حدود دو هزار دالر آمريکایی ست.

برخی مقامات نيز مانند اديب فرهادی نيز با وجود اسناد مشکوک تحصيلی، معاش های گزافی در يافت می کنند که بسیاری از روسای جمهور کشورهای پيشرفته چنان معاشی ندارند.

اين اندازه معاش گزاف مقامات بلندپایه افغانستان جدا از ميلياردها دالر اختلاسی ست که با مشارکت مستقيم آنان صورت گرفته است و می گيرد.

باز هم همه ی اين موارد جدا از پول های هنگفتی ست که برخی مقامات بلندپایه مانند گل آغا شیرزی از قاچاق مواد مخدر بدست می آورند. به گزارش يک روزنامه کانادایی، شیرزی هفته ای يک ميليون دالر از قاچاق مواد مخدر و دزدی از عوايد گمرکی در قندهار درآمد داشت. فعلا وی والی ننگرهار است و موقعيت بهتری برای چپاول دارد.

کابل پرس

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 3:12 |

هیچکس غمهای پاترا را دقیقن احساس نخواهد کرد مگراینکه روزی ازقبرستان مهاجرین دراین شهرارواح دیدن کند.، تابلوهای هر قبر در این قبرستان انسان را به درک عمق فاجعه های اتفاق افتاده درآنجا وا می دارد.

نمیدانم چه چیزی انسانهارا وادار میکند تا واژه های مقدس آزادی، دموکراسی، وعدالت را به زبان آورند، برای من عجیب است. وقتی درکشورهای آسیایی، آفریقا ودیگر کشورها کوچک ترین اتفاقی می افتد یکبار انفجاری درغرب رخ میدهد، همه کشورها با بمباران رسانه ای برای مدتی جارمیزنند درفلان منطقه حقوق بشرنقض گردیده وکارخلاف موازین بین المللی انجام شده است. وقتی درافغانستان بودم این صداهای مهیب را همیشه میشنیدم وازاتفاقاتی که درسرزمینم رخ میداد ولواگر کوچک بود ونمیتوانست روی جمعیت انبوهی تاثیرگذارباشد، باآنهم خجالت زده میشدم وبه غربی شادباش میگفتم. همیشه خرسندی ام ازاین بود که حداقل دراین دنیا کسانی هستند که ازارزشهای انسانی پاسداری میکنند. این عقیده درمن تنها ازسروصداهایی رسانه ی ناشی نمی شد بلکه وقتی کتابها، سرگذشت ها وعقاید سردمداران وپیشوایان بزرگ غربی را میخواندم همه اش این ایده را درمن تقویت میکرد. به خود میگفتم همه افتخارات مال این انسان ها ست که واقعن برای رفاه وآسایش بشریت کارمیکنند. خوشا به حال کسانی که درسرزمینی زندگی میکنند که هویت انسانی دارند نه قومی، دینی، لسانی ویا منطقوی. ازهمه مهمتراینکه شاید همه اروپا را مهد تمدن بشریت میشمارند اگراشتباه نکرده باشم و حقیقتا نیز خیلی ازشخصیت های این سرزمین برای بشریت راههای بزرگی را گشوده اند وتاابد برای همه ی انسانهای روی زمین قابل قدر وتمجید وحتا کارکردهای بعضی ازآنها به یک مکتب ویک آیین تبدیل شده است که بی شک اگر به آن نظریه ها دقیقن عمل شود خوشبختی های زیادی را برای بشریت به ارمغان خواهد داشت.

اینک سال واندیست که دقیقن دردرون همین سرزمین که به گفته ی خودشان پیشوایان دموکراسی وآهنگ سازان حقوق بشروچرندهای گلوبلایزیشن و... زندگی میکنم وچیزی که بیشتر دراین کشورها توجهم را جلب میکند اتفاقاتیست که خلاف همه گفته ها وسروده های اینها پیهم وبدون وقفه درحال رخ دادن است، چیزی که این کشورها بانصایح واوامرخویش برای دیگر کشورها نقض حقوق بشر، صلب آزادی وزیرپاگذاشتن موازین واساسات بین المللی میخوانند. درقدم اول ازایتالیا میگویم که خودرا علم بردار تمدن وفلسفه ی اروپا میداند چه رسد به کشورهای آسیایی، آفریقایی وبه گفته خودشان (il resto del mondo)، اینجا تاهنوز جنبش های فاشیستی بین انسانها فرق میگذارد، اینجا خارجی بودن یک جرم است، انسانها ازنگاه رنگ، کشور وملیت به طبقه های گوناگون تقسیم میشوند. گرچند ازسقوط مرگبار موسولینی رهبروموسس فاشیزم، دراین کشور نزدیک به 65 سال میگذرد ولی بازهم فاشیزم زنده است وفرزندان موسولینی اینبار به شکل مدرن تری ظهور کرده اند. کارکردهای حزب محافظه کار (LEGA NORD) که فعلن حکومت را دراین کشوردردست دارد درحقیقت همان جنبش موسولینی است اما به شکل مدرنتروپیشترفته تر. این حزب باآنکه هیچ خارجی را انسان نمیشمارد درهمه امور میکوشد زندگی را به خارجی ها تنگتر سازد. هرروزی درگوشه وکنارایتالیا افرادی به خاطررنگ پوستش محاکمه وتوسط جلادان فاشیست لت وکوب میشوند.

چندی قبل پسر19 ساله افریقایی درشهرمیلان ایتالیا به خاطر سیاه پوست بودنش توسط مامورین ترافیک شهری به اندازه ی لت وکوب گردیده بود که به مدت چند روزی درحالت تقریبا کوما قرارداشت وحتانمیتوانست حرف بزند. این پسر19 ساله که یک دانش آموز است به خبرنگاران گفت صبح وقتی ازخانه خارج شدم وبه طرف مدرسه روان بودم توسط ماموران ترافیک شهری متوقف گردیدم، سپس آنها باآنکه هیچ مسئولیت بازرسی افراد راندارند تمام اسناد ومدارکم را بازرسی نموده ومن را درداخل ماشین شان دست بند زده وبه جایی دیگری انتقال دادند.

وقتی ازآنها پرسیدم جرمم چیست آنها گفتند خفه باش سیاه گوه. سپس سه نفره مرا به اندازه ی لت وکوب کردند که ازهوش رفتم ووقتی به هوش آمدم خودرا دربخش اورژانس بیمارستان دیدم. وقتی این نوجوان بی هوش بوده است جسدش توسط این مامورین به گوشه ی ازشهرانتقال داده شده وازماشین به بیرون پرتاب میشود. چندروز پیش گروه ازمهاجرین افریقایی که عمدتا ازکشورهای سودان ونیجریه بودند ومدتی است به عنوان پناهندهای سیاسی درایتالیا زندگی میکنند به خاطراینکه چرا سیاه پوست ها درایتالیا ازحقوق انسانی شان برخوردار نیستند وبرای آنها بااینکه اقامه ی پناهنده سیاسی دراین کشور را دارند هیچ گونه حق وحقوقی طبق قوانین بین المللی مهاجرت داده نمیشود دست به تظاهرات مسالمت آمیززدند ولی پلیس ایتالیا به خاطردورنگهداشتن آنها ازدید رسانه ها ازخشونت کارگرفته وبه لت کوب آنها پرداختند که دراثرآن تعداد زیاد ازتظاهرات کنند گان به شدت زخمی گردیده اند. این درحالی بود که درهمان روزتعداد زیادی ازرهبران این کشورها دردومین نشست ضد نژاد پرستی سازمان ملل درشهرژنو به سرمیبردند.

آیا بااین وضع میشود این کشورها را مهد دموکراسی ومدافع حقوق بشردانست؟ آیا میشود به ادعاهای وغلوهای این کشوردر رابطه با آزادی، برابری، حقوق بشروخیلی ازسخنان چرب شان نسبت به انسانیت وجهانی شدن باورکرد؟ آیا نمیتوان گفت هیچ سخن راستی در دنیا وجود ندارد واینها همه سطریست که درزیرآن فقط منافع سیاسی واقتصادی خفته است؟ من به این هم شک ندارم که هستندتعدادمعدودی که به راستی دراین راستا تااندازه مرگ وابسته اند وباتمام نیروکارمیکنند. ولی اکثرا آنچه به خورد ما داده میشود فقط برای گل آلود کردن آب است تاماهی مورد نظرصید گردد. درایتالیا مهاجرین افریقایی به خاطر سیاه بودن شان حتا انسان شمرده نمیشوند ووقتی درخیابانها گردش کنی میتوانی به کرات بشنوی سیاه ها گوه اند، آشغال اند وازاین حرف ها، اکثریت ازاین مهاجرین درخیابانها وپارکها میخوابند وتمام روزبرای پیداکردن تکه نانی درجلوی کلیساها صف میکشند؛ زیرا نمیتوانند شغلی برای خود پیداکنند تاازآن طریق صاحب یک زندگی انسانی شده وبتوانند ازعهده ی مخارج روزانه خویش برآیند.

با تعداد زیادی این مهاجرین درمورد مشکل کاریابی شان صحبت نموده ام وتقریباهمه ی آنها یک پاسخ را میدهند وآن اینست که وقتی برای کاریابی به هردفترمراجعه کنیم به محض اینکه قیافه مارا ببینند میگویند کارگراحتیاج نداریم. بدین لحاظ آنها مجبورند برای بقای زندگی شان شب وروز به دروازه کلیساها آویزان باشند تا غذاهای پس مانده ی که ازکارخانه ها وبیمارستانها به آنجا انتقال داده میشود را نصیب شوند. بهترین جابرای آنها درشب زیر گذرهای ایستگاه قطار است وعلاوه ازآن درپارکها وکنار خیابانها دسته دسته میخوابند. نمیدانم چرا تاحال این همه ازدید سازمان ملل وموسسات حقوق بشری دور مانده است. میدانم پذیرفتن مهاجربرای هیچ کشوری شاید جبری نباشد ولی بازهم مهاجرت به عنوان یک پدیده بین المللی ازمدت های زیاد به این سو وجود داشته ودارد. وبدین لحاظ براساس كنوانسيون ژنو در سال1951حقوق پناهندگي در دنيا پذيرفته شده و درسال 1960 كميسارياي عالي امور پناهندگان سازمان ملل متحد رسماً آغاز بكار نمود. اگر چه در طي تقریبا" 50 سال گذشته تعاريف زيادي براي پديده پناهندگي و آوارگي انجام شده است و از آن جمله پروتكل سال 1967 سازمان ملل متحد مي باشد كه پناهندگي را تعريف كرده است، و هر روز وضعيت و موقعيت اين گروه سرگردان در دنيا به تعاريف جديدتري نياز پيدا مي كند.

یونان؛ تراژدی دیگری درراه است:

درماه فبروری همین سال درشهرپاترای یونان رفته بودم که مختصری ازچشم دیدهایم را ازنقض آشکار حقوق بشردرآن کشور نوشتم. تصویرهایی را که درپاترا دیدم برایم واقعن درد آور بود ومیتوان گفت هرروز تکرار تراژدی هایی که واقعن تاحال روحم را می آزارد بنابراین همه روزه کوشش میکنم احوالی از کمپ پاترا داشته باشم. دیروزشنیدم که دولت یونان بطورناگهانی تصمیم گرفته است تاکمپ پاترا را باهمه جنایات که درآن صورت گرفته است ببندد.

بلافاصله باحاجی پاترا درتماس شدم ودرمورد این قضیه پرسیدم. اوضمن تایید این خبرگفت که این تصمیم به دنبال سفروزیرداخله دولت یونان به روزپنجشنبه 25 آپریل گرفته شده است، وزیرداخله یونان دراین سفرخود به شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که مدت 15 روزکمپ خودساخته مهاجرین افغانی دراین شهربسته خواهد شد. گفته میشود درحال حاضربیش 1500 نفرمهاجرافغانی دراین کمپ به سرمیبرند که نزدیک به 80% آنان را نوجوانان زیرسن هجده سال تشکیل میدهد. از طرفی گفته میشود پس ازاین تصمیم پلیس به مهاجرین اخطار داده است تاظرف 10 روزدیگر این منطقه را ترک گویند زیرا پس آن همه این خیمه ها توسط بلدوزرویران خواهد شد.

گرچند تاریخ این کمپ همه تراژدی وغم است اما اینبار واقعن تراژدی بسیاربزرگ تر درراه است. وقتی این تعداد مهاجر یکباره ازاین خیمه ها بیرون شوند هیچ جایی ندارند تا به آن پناه ببرند، این خیمه های پلاستیکی باهمه بدی هایش برای آنها بسان پناهگاهی میماند، آنها نزدیک به هشت سال همه ی خوشی ها وغمهایشان را درآنجا سروده اند، هیچکس غمهای پاترا را دقیقن احساس نخواهد کرد مگراینکه روزی ازقبرستان مهاجرین دراین شهرارواح دیدن کند، تابلوهای هرقبردراین قبرستان انسان را به درک عمق فاجعه های اتفاق افتاده درآنجا وا می دارد.

هرمهاجری که دراین شهربرای ابد خوابیده واقامه دایمی پاترا را گرفته داستانهای به شدت غمناک وتکان دهنده ی دارد. درمیان آنها به قبرهای برمیخوریم که فقط قطعات از بدن های پاره پاره درآن خفته اند وهیچ کسی نمیداند ازکدامین شهرافغانستان اند ونام ونشان او چه بوده است؟ شاید پدران ومادران این جوانان که برای ابد ناشناخته باقی خواهند ماند، تاهنوزمنتظراحوال عزیزشان هستند وهیچکسی نمیتواند آنها را از تراژدیی که خیلی وقت اتفاق افتاده باخبرسازند. ازآن گذشته این خیمه ها قصه های خودرا دارد.

پاترا وخیمه های مهاجرین یک تاریخ، یک درد ویک تراژدی را روایت میکند، قصه های ودردهای که درتاریخ مهاجرت کم نظیراست وبرای درک کردن ودرک شدن وبرای تاریخ انسانهای مظلوم ودرجه دو باید درتاریخ همیشه زنده بماند. هیچ کسی حق ندارد این تاریخ را ازدنیایی مهاجرت حذف کند. نمیدانم چرا یکباره دولت یونان میخواهد قصه ی هفت ساله مهاجرین را درپاترا بسوزاند وبه تراژدی های غمناک دوباره دامن بزند؟ دراینکه بعدازویران شدن خیمه های پاترا مهاجرین به چه سرنوشتی روبرو خواهد شد هیچ کسی نمی اندیشد. به راستی وقتی این سیل ازجمعیت یکباره آواره شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ به کجا میتوانند پناه ببرند؟

من ازهمه سازمانهای مدافع حقوق بشروانسانهای آزاده ی که ایده کاربرای بهروزی بشریت را درسرلوحه ی کاری شان دارند تقاضا دارم تا این تراژدی را پیش گیری نمایند زیرا درغیراین صورت شاید یک فاجعه ی بزرگ انسانی را شاهد باشیم. باید بدانیم که این غده سرطانیست که اگرخدای نخواسته منفجرشود برای تاریخ بشریت دردناک خواهد بود. میدانیم که پاترا محلیست که گروه های مافیایی قاچاق انسان درآن به شدت قوی وغیرقابل کنترول هستند، آنها همیشه درانتظارهمچین روزهایی اند. وقتی این سیل ازجمعیت بدون پناه را دراختیار داشته باشند میتوانند بابکارگیری ازاین نیرو کارهای خطرناکی را که تاحال درانتظارش بوده اند را انجام دهند.

کافیست یک بار این مهاجرین ازکمپ به بیرون رانده شوند آنوقت دیگر این غده سرطانی ازکنترول خارج خواهد شد زیرا ازیک طرف این جمعیت برای زنده ماندن ویافتن پناه به هر در ودروازه روخواهد آورد زیرااین یک امر طبیعی است که وقتی همه ی راه ها برای انسان بسته شود آنوقت به هرکاری دست خواهد زد زیرا درآن زمان فقط برای زنده ماندن باید چاره جست. نمیدانم چگونه میشود به این آواره گان کمک کرد؟ ولی ازهمه ی انسانهای آزاده وبشردوست وهمه ی سازمانهای حقوق بشری میخواهم به این دردمندان کمک کنند ونگذارند تراژدی دیگربه تاریخ هجرت درشهر پاترا اضافه گردد.


+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:20 |

بیایید عدالت و برابری را درهمصدایی با مطالبات انسانی زنان افغانستان، ارج گذاریم.

بیایید برای دفاع از شأن انسانی وحقوق شهروندی زنان، برای برائت جستن از تفکر طالبانی با هدف تحقق ارزشهای مدنی و دمکراتیک، برای تعدیل آنچه قانون احوال شخصیه اهل تشیع نام گرفته، دست به یک مبارزه هماهنگ ومدنی بزنیم.

انجمنها و نهادهای مدافع حقوق زنان برآنند تا با برگزاری یک رشته تجمعات صلح آمیز و مدنی، صدای خود را نسبت به مواد زن ستیز قانون احوال شخصیه، به گوش دولت افغانستان، متحجرینِ قانونگزارِطالب اندیش وجامعه ی جهانی برسانند.

زمان: شنبه 25 اپریل برابر با پنجم ثور، ساعت 3 بعد از ظهر

مکان:

اسلو، نروژ، از مقابل پارلمان (STORTINGE) به طرف سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر

لندن، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 11 قبل از از ظهر

ويانا، اتريش، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر

کپنهاگ، دانمارک، مقابل دفتر سازمان ملل، ساعت 1 بعد از ظهر

مونشن، آلمان، مقابل کنسولگری افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر

روم  ایتالیا، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:7 |
 سال نو مبارکباد

 

به مناسبت جشن باستانی نوروز وسال نو خورشیدی فستیوال بزرگی همراه باکانسرت هنرمند محبوب کشور داود جان سرخوش درشهرزیبا ورویایی ونیز ایتالیا برگزار گردیده است. این فستیوال که ازطرف اتحادیه هنرمندان افغانستان، انجمن اجتماعی فرهنگی مهاجرین و به کمک شهرداری ونیزبرگزار گردیده است به مدت یک هفته ازچهاردهم مارچ تا 21 مارچ ادامه خواهد داشت. یکی ازجالب ترین برنامه های این فستیوال مسابقه بادبادک بازی دربین جوانان مهاجرافغانستانی وجوانان ایتالیا که اکثرا دانش آموزان ودانشجویان هستند می باشد. استقبال ازمسابقه بادبادک بازی از آغاز تاحال بالاترازانتظاری بود که ما داشتیم. بادبادک بازی دراین فستیوال که یک سمبول آزادی خوانده شده است، یعنی پرواز درفضایی که هیچ محدودیتی نیست، فضایی که درآنج هیچ کسی خوارشمرده نمیشود، فضایی که درآن هیچ مرزی نیست، تبعیض نیست وخشونت نیزتولد نگردیده است. آنجا که میشود کمی احساس راحتی کرد وازدلمشغولی های که امروز تمام مردم افغانستان را درگیرخود ساخته است وحتا زندگی را ازآنها گرفته است خبری نیست. کودکانی که امروز باکوله بار پرازقصه های جنگ، تبعیض، خشونت، ترور وانفجار به این شهرگرد آمده اند شاید اولین باراست که رویاهای کودکی شانرا درمنطقه دور وغربت لمس میکنند ولحظه ی فکرمیکنند دراین کره خاکی آنها نیزحق دارند زندگی کنند، آزاد باشند ونفس راحت بکشند. اکثریت جوانانی افغانی که ازشهرهای مختلف ایتالیا دراین مسابقه شرکت کرده اند کمتر از18 سال سن دارند، درشروع مسابقه وقتی وارد پارک بیسولا شدم فکرمیکردم وارد چمن حضوری کابل گردیده ام ولی بایک تفاوت که دراینجا دیگرهیچکسی هراس ازانفجار وانتحار نداشت و شاید برای اولین بار این نوجوانان خودرا آزاد وراحت احساس میکردند. ازیکی ازاین جوانان پرسیدم که وقتی مصروف این بازی هستی چه احساسی داری؟ او درجوابم گفت وقتی بادبادک را هوا میکنم اول خودم را آزاد وراحت احساس میکنم . پرواز بادبادک را درحقیقت پروازخودم میدانم یعنی تنها بادبادک است که ارتباطم را بافضایی برقرار میکند که کاملا درآرامش است. بادبادک من درحقیقت وسیله ایست که ارتباط زمین که من درآن زندگی میکنم را با آسمان برقرارمیکند، آسمانی که درآن جنگ نیست، تبعیض نیست، خشونت ومرزی نیست. درست است که درافغانستان همه ازآمدن بهار میترسند زیرا بهار باآنکه پیام بسیارخوبی برای همه زنده جانها دارد، بهار باآنکه فصل رستن ها وشکفتن هاست برای ما فصل ایست که درآن وضعیت کشورما یکباره دگرگون میشود، بهار که میشود بادهای جهنمی جنوب به وزیدن شروع میکند وتپه ها تپه ها افیون گل میدهد، امسال فصل تقسیم قدرت نیز درراه است وما میترسیم بار دیگر وطن ما پامال قدرت سالاران نشود، باآنهم ما امسال با نومیدی تمام این جشن را برگزار کرده ایم تاازیک طرف ازیک جشن باستانی وازیک عنعنه پدری خود استقبال کنیم وآنرا زنده نگه داریم وازسوی دیگر باآنکه دردنیای غربت ودور ازوطن به سرمیبریم اندکی زندگی را احساس کنیم، احساس کنیم ما هم زنده هستیم ومثل دیگر انسانهای جهان نیاز به صلح وآرامش داریم، مانیزمیتوانیم درکنار دیگرانسانها وهمنوعان خود برادرانه درفضای دوستی زندگی کنیم.

بادبادک یاقاصد صلح؟:

مهاجرین افغانستانی بابرگزاری مسابقه بادبادک بازی درحقیقت میخواهند چهره ی دیگری ازافغانستان رابرای اروپایی ها وخصوصا ایتالیایی ها نشان دهند. دراین باره با دونفرازبرگزار کننده گان این جشنواره، حامد احمدی واحسان احسانی صحبت کردم.

حامد احمدی میگوید به نظرمن کوچکترین کودک افغانستانی دغدغه اش این است که خودرا درفضای صلح وامنیت احساس کند، ودرحقیقت این بازی باآنکه یکی ازبازی های بسیار معروف وتفریحی دربین مردم مامی باشد معنی ورمزورازی بسیار عمیقی باخود دارد. یعنی کودکان ونوجوانان جنگ زده افغانستان دردنیای مهاجرت ودردنیایی که دنبال یک پناهگاه ونقطه امن میگردند وازطرف دیگر اتفاقاتی که هرروز درافغانستان می افتد وفشارهای ذهنی آنها را بیشتر میسازد فضای زندگی را برای آنها تنگ میسازد واینها بااین بازی میتوانند ارتباط خودرا بادنیایی دیگری برقرار کنند، آنها همراه با گدی های شان درفضای آبی آسمان پرواز میکنند ولحظاتی خودرا کاملا ازدغدغه های روانی وازفشارهای زندگی جدا احساس میکنند.واین بازی تبدیل میشود به یک درمان روانی، به یک آرزوی در حال ارضاع شدن وخلاصه برای یک زندگی جدید.

آقای احسانی میگوید بادبادک هایی که دردست کودکان افغانی می بینیم درحقیقت قاصدان صلحی هستند که بیش ازسه دهه مردم ما انتظار آنرادارند ووقتی بعد ازهفت سال حضور نیروی های حافظ صلح درافغانستان متاسفانه ما به آن چیزی که فکرش را میکردیم نرسیدیم وجنگ روزبه روز افزایش یافت این کودکان بادبادکهای خودرا به عنوان قاصدان صلح به آسمان ارو‍‍‍پا به پرواز درآورده اند که به مردم اینجا بفهمانند که دیگر مردم ما ازجنگ خسته اند وبه صلحی که آنها نیز هدف شان درافغانستان شاید همان باشد نیاز جدی دارند. یعنی وضعیت باید درافغانستان تغییر کند واین نیاز به یک پالیسی ویک برنامه جدید دارد ودیگر نباید برای رسیدن به صلح درافغانستان جنگید بلکه باید راهی را جستجو کرد که درآن شانس رسیدن به صلح بیشترباشد وازطرف دیگر این کودکان میخواهند بااین کار سمبولیک وزیبای شان به مردم اینجا عنعنات وفرهنگ خودرا معرفی کنند وبگویند که مردم اروپا کشور افغانستان را تنها ازچهره ی طالب، تروریستم، انتحار ومواد مخدر می شناسند وتاحال متاسفانه تنها همین چهره ی کریح ازطریق بمباردمانهای رسانه ای به خورد اینها داده شده است، درست است که درافغانستان هیچ چیزی سرجای خودش نیست، درست است که زمانی مرکزتروریزم بین المللی بوده است ولی باآنهم ما فرهنگ غنی وپرباری داریم وما نیزمثل دیگران قلبی برای تپیدن ومغزی برای فکرکردن داریم. مانیزمیتوانیم مثل همه انسانهای که روزگاری این مصیبت ها را پشت سرگذاشته اند وبازهم باتلاش کشور ومردم شانرا ازبا تلاق مرگ نجات داده اند وحال صاحب سرزمین های آباد وآزاد هستند، کشورغمستان خودرا تبدیل به گلستان کنیم البته اگر مداخله خارجی نباشد وتمام کشورهای که حال لاف ازهمکاری واجرای عدالت وبازسازی درافغانستان میزنند به راستی ثابت کنند که درکنار مردم ماهستند واین را تنها میتوانند درعمل ثابت کنند نه درحرف. روزشنبه آخرین روز مسابقه بادبادک بازی است که درآن تعداد زیادی ازمردم شهرونیز شرکت میکنند، دراین روز معاونین شهرداری روم وچند نفردیگر ازشخصیت های سیاسی این شهر نیزشرکت دارند تاباحضور داود سرخوش این مسابقه زیبارا تماشا کنند وحرفهایی هم با مهاجرین افغانی بزنند. قرار است دراین روز یکهزار بادبادک به عنوان قاصدان صلح به آسمان شهرمارکوپولو توسط جوانان به پرواز دربیایند.وبعدازختم این برنامه که ازطریق دوکانال تلویزیونی ایتالیا پخش میگردد؛ همه برای شرکت درکانسرت داود سرخوش آماده گی خواهند گرفت تا درروزیکشنبه ببینند چگونه شهرونیز باکانسرت سرخوش ستاره باران میشود. تا قسمت بعدی پدرود...

+ نوشته شده توسط بصیر آهنگ _ غزنوی در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 20:34 |